كردهاند كه : محمّد بن يوسف بن عبد الله بن سلام كه نوهء عبد الله است گويد : قَالَ عَبْدُ اللهِ بنُ سَلَامٍ : قَدْ أنزَلَ اللهُ فِىَّ القُرْآنَ : «
قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ
» . « 1 »
و نيز سيوطى گويد : ابن مردويه از طريق عبد الملك از جُندب روايت كرده است كه قال : جَاءَ عَبْدُ اللهِ بنُ سَلامٍ حَتَّى اخَذَ بِعِضادَتَى بابِ المَسْجِدِ ثُمَّ قالَ : أَنشُدُكُمْ بِاللهِ أ تَعْلَمُونَ انِّى انَا الَّذى انزِلَتْ فِيهِ :
وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ
؟ قَالُوا : اللَّهُمَّ نَعَمْ . « 2 »
بنابراين عبد الله بن سلام خودش خود را مورد اين آيه مىدانسته است و ديگر پسرش و ديگر نوادهاش . و همانطور كه سابقاً روايت شد حضرت باقر ادّعاى پسر او را نزد عبد الله بن عطار رد كردند و فرمودند : سوگند به خدا دروغ مىگويد . عالم به كتاب علىّ بن أبى طالب است . و بعضى از كسانى كه او را مورد شأن نزول اين آيه دانستهاند مانند مجاهد از نزد خودشان بوده نه آنكه از رسول خدا روايت كرده باشند . و سابقاً ذكر كرديم كه شَعبى مىگويد : دربارهء عبد الله بن سلام در قرآن مجيد هيچ آيهاى نازل نشده است . و سعيد بن جبير به شدّت اين دعوى را انكار كرد و گفت : اين آيه در مكّه نازل شده و اسلام عبد الله در مدينه بوده است .
و علاوه وقتى معاوية بن أبىسفيان با قيس بن سعد بن عُباده در مدينه روبرو شدند و قيس گفت :
وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ
علىّ بن أبىطالب است و معاويه در جواب گفت : عبد الله بن سلام است ، قيس گفت : مراد على است و آياتى را از قرآن قرائت كرد مانند :
إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ ،
و آيه :
أَ فَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ .
و گفت كه : مراد از هادى در آيه اوّل و مراد از شاهد در آيه دوّم علىّ بن أبىطالب است ، چون رسول خدا " صلّى اللّه عليه و آله و سلّم " او را در روز غدير نصب به خلافت نمود و فرمود : مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ . و فرمود : أنْتَ بِمَنْزِلَة هَارُونَ مِن مُوسَى إلّا أنَّهُ لَا نَبِىِّ بَعْدى ، معاويه در جواب قيس ساكت شد ، و به هيچوجه قدرت ردّ و انكار نداشت . « 3 »
بنابراين بدون هيچ شبهه و ترديد عبد الله بن سلام مراد از عالم به كتاب نبوده
هامش
( 1 ) . « الدّرّ المنثور » ج 4 ، ص 69 .
( 2 ) . « الدّرّ المنثور » ج 4 ، ص 69 .
( 3 ) . « ينابيع المودّة » باب 30 ، ص 104 نقلًا از كتاب « سليم بن قيس هلالى » ، و اصل اين روايت مفصّلًا و مشروحاً در كتاب سليم از صفحهء 199 تا صفحهء 201 موجود است .