زندگى و حيات با روح توحيد پياده شده است ، و اگر كسى به آن عمل كند او را به توحيد بالا برده و به مبدأ و منشأ خود مىرساند . به خلاف قوانين غير توحيدى كه خواهى نخواهى بر اساس افتراق و نفع طلبى و سود جوئى و كاميابى است . آن قوانين انسان را به تفرقه دعوت مىكند ، پيوند انسان را با جهان مىبُرد ، هر كس گمان مىكند كه از عالم جداست و براى بقاء وجود خود گرچه منافات با هستى غير داشته باشد مىكوشد .
حتى در ممالك راقيه ، آنها دنبال منافع خود مىروند و به فقر و مسكنت و ضلالت كشورهاى ديگر كارى ندارند ، مرام آنان كاميابى خود آنان است و بدين وسيله خود را از جهان هستى منقطع مىدانند
مُنِيبِينَ إِلَيْهِ وَ اتَّقُوهُ وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ لا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَ كانُوا شِيَعاً كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ
« 1 »
اسلام مىگويد : همه به سوى خدا حركت كنيد و لباس دوئيّت را بكنيد و از آنچه شما را از منظور و مقصد توحيد باز مىدارد اجتناب كنيد ، و براى وصول بدين منزل اقامه نماز بنمائيد ، و از مشركين نباشيد كه آنها قوانين خود را طبعاً بر اساس تفرقه قرار داده و دسته دسته منشعب و متفرق شدهاند .
اين دين حنيف فقط و فقط خدا را فاعل ما يَشاء مىداند و او را مؤثِّر و مربّى و مكمِّل معرفى مىكند و تمام موجودات را فعل و اثر خدا و محكوم ارادهء متين و مشيّت او مىداند ، به خلاف مرامها و سُننى كه بر اساس توحيد بنا نشده است ، آنها افراد انسان را مؤثّر مىدانند . شرك به هر درجه كه باشد غير خدا را نيز در عالم وجود شركت مىدهد و بالنتيجه در آنچه غير خدا را مؤثر دانسته است خدا را منفعل و متأثّر معرفى مىكند . انسان كه به فعل خود متّكى باشد به همان اندازه خدا را در خيال خود عقب زده و او را منفعل مىداند ، غفلت از خدا كه نيز درجهاى از شرك است همين اثر را دارد .
خدا براى تربيت مردم و بالا بردن سطح معارف و هدايت آنان به اصالت علم و واقعيّتهاى جهان كه همه در پرتو توحيد واقعاند مىفرمايد :
أَ لَكُمُ الذَّكَرُ وَ لَهُ الْأُنْثى * تِلْكَ إِذاً قِسْمَةٌ ضِيزى * إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْماءٌ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ
هامش
( 1 ) سوره روم : 30 - آيه 31 - 32 .