تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧
است ، اين چه قيمتى دارد ؟ كارگر اروپائى كه صبح دنبال كار مىرود و فرضاً بدون مراقبت مربّى و سرپرست كار خود را در كارخانه انجام مىدهد چه مرتبه‌اى از انسانيّت را درك كرده ، بسيارى از ماشين‌ها هستند خود به خود به طور اتوماتيك چندين ساعت متوالى بدون مراقبت كارگر كار مىكنند و محصول صحيح و سالم بيرون مىدهند و پس از انجام مقدار معيّنى از تهيّهء محصول كه مورد نياز است خود به خود خاموش شده و متوقّف مىگردند . آيا اين ماشين‌ها با اين نظم سزاوار تحسين و تعريف هستند ؟ اين افراد انسان هم بدين منوال تربيت شده‌اند و بر اين صراط دائماً در حركت‌اند و بهتر آن است كه آنها را انسان‌هاى ماشينى نام گذاريم كه صرفاً عمل مطلوب را انجام داده ولى از حُظوظ معرفت و حقيقت و صفا و محبّت و آثار توحيدى ، فاقد و چون جمادى پيوسته در راه و نشانى كه بدانها داده‌اند در سير و حركت‌اند ، ولى معناى انسانيّت اين نيست . ذات انسان چون بر اساس فطرت آفريده شده ، طىّ راه كمال او به اين نيست ، وقوف بر درجات علم و معرفت و پيدا كردن اسرار الهى و راز آفرينش و وقوف بر صراط و ميزان و حق و باطل به اين نيست . انسان بايد به مرحلهء توحيد پا گذارد . پس از پيغمبر چه كسى است كه انسان را بدين مرحله معرفى كند ؟ معلّمى كه از چهار عمل اصلّى در حساب ، معلوماتش بالاتر نيست چگونه مىتواند به شاگرد معادلات چند مجهولى آموخته ، ريشه گيرى و ترسيم منحنى و هندسهء فضائى و مثلّثات و حساب استدلالى تعليم كند ؟ اين محال است ، او نهايت درجه قدرتى را كه اعمال كند همانا رسانيدن شاگرد در حدود معلومات خود اوست . و بنابر اين چگونه شخص غير كامل و غير موحّد كه از دستبرد شيطان و هواى نفس خارج نشده است مىتواند معلّم بشر به راه توحيد و موصل آنان به كمال انسانيّت گردد ! اين امرى محال است ، يا بايد گفت كه : مشيّت خدا از راهنمائى مردم به كمال خود برگشته و آنها را مهمل گذارده است ، و اين درست نيست چون ثابت شد تمام آسمان و زمين و انسان بر حقّ خلق شده‌اند و معنايش عدم بطلان و عَبَث است ، يا بايد گفت : مهمل نيستند بلكه محتاج به مربّى و مكمِّل هستند در اين صورت آن مربّى بايد اكْمَل مردم باشد و الّا مكمّل نخواهد بود و هو المطلوب . و نتيجه بحث اين مىشود كه همانطور كه اصل تشريع شريعت بر اساس حقّ است و ارسال رسول نيز بر همين اصل است ،
امام شناسى (فارسى) — صفحة 77 | السيد محمد حسين الطهراني