چون دانسته شد كه خلقت آسمانها و زمين و خلقت انسان و انزال قرآن و ارسال حضرت رسول اللّه همه به حقّ است و انسان نيز بايد به حقّ راه يافته و راه و مرتبه خود را به اقصى درجهء توحيد طىّ كند ، آيا بدون امام و مربّى اين راه طى مىشود ؟ آيا بعد از پيامبر اكرم تربيت و تعليم برداشته شد ؟ آيا لطف خدا فقط در زمان رسول اللّه بوده و بعدأ خدا امّت را مهمل و بىبند و بار قرار داده ؟ آيا نفس پيغمبر بعد از ممات كافى براى دستگيرى و ايصال امّت به مقام كمال بوده ، امّا حىّ و زنده و صاحب يقين لازم نيست ؟ آيا عمل به قرآن طبق فهم سادهاى كه مردم دارند بدون معرّفى حقايق كافى است ؟ آيا نفس عمل صالح مانند نماز و روزه و صدق و اجتناب از دزدى و قمار انسان را به سر منزل انسانيّت مىرساند ؟
مىگويند : در سويس و بعضى از نقاط ديگر ، مردم هيچ دروغ نمىگويند دزدى نمىكنند ، خيانت نمىكنند و و و . . . درست است كه چون انسان را به هر قسم بار بياورند به همان قسم عمل مىكند ولى اين صفات حسنه در آنها آيا ناشى از عقل و علم و خدا شناسى و معرفت و درك مصالح صدق است يا اين طور تلقين شده و بر همين اساس تربيت شدهاند « 1 » ؟ من خود ديدهام كه در دهات كه صبح گوسفندها و بزها را به صحرا مىبرند چون چوپان با گوسفندهاى خود حركت مىكند از در هر خانه عبور كند گوسفند آن خانه روى عادت ، خود به خود از منزل بيرون آمده و با گلّه مىرود و شب ، هنگام غروب كه گلّه بر مىگردد و از كوچه باغها عبور مىكند از جلوى هر منزلى كه مىگذرد گوسفند و بزى كه متعلق به آن منزل است خود به خود از گلّه جدا شده و به منزل مىرود . اين عمل در اين حيوان روى عادت است و سزاوار تحميد و تمجيد نيست . ضبط صوت خوب صدا را مىگيرد و بدون دخالت بازگو مىكند ، بدين صدق و راستى كه حقّاً صداى نَفَس خواننده يا ورق كاغذ را نيز بازگو مىكند مستوجب تحميد و تحسين نمىگردد . انسان اروپائى كه تعليم و تربيتش بر اساس توحيد و رحم و مروت و ايثار و گذشت نيست ، صدق و نظم و امّانت او ( به هر مقدار كه صحت داشته باشد ) صرفاً بر اساس تربيت و تلقين و عادت
هامش
( 1 ) البتّه بنابر صحّت اين اقوال ، و الّا در واقع مردمان اين مناطق هم جز در بعضى آداب و مقررات ظاهرى و تشريفاتى در ساير جهات عملى تفاوتى با ديگران ندارند .