تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
ندادند فقط به غارت اموال آنها بپردازند و كسى را نكشند ، و اگر از اذان و نماز خوددارى كردند آنها را بكشند چه به آتش زدن باشد و چه به غير از آن « 1 » در لشكر خالد بن وليد ، ابو قتاده « 2 » كه اسمش حارث بود و عبداللّه بن عمر نيز بودند . « 3 » لشكر خالد چون به بُطاح رسيد كسى را نيافت و لشكر در تاريكى شب بر بنى يَربوع كه اقوام مالك بودند شبيخون زده و آنها را در تحت مراقبت گرفتند ، مالك و ساير اقوامش با خود سلاح برداشتند . خالد و همراهانش گفتند : چرا سلاح برداشتيد ؟ آنها گفتند : شما چرا سلاح برداشته‌ايد ؟ اينها گفتند : ما مسلّماًنيم و تعدّى نمىكنيم . آنها گفتند : ما نيز مسلّماًنيم . اينها گفتند : اگر مسلّماًنيد سلاح خود را كنار بگذاريد ما نماز مىخوانيم شما هم نماز بخوانيد ، آنها سلاح خود را برداشته و نماز خواندند « 4 » در اين حال خالد دستور داد همه را اسير نموده و گردن بزنند . مالك بن نويره گفت : چرا ما را مىكشيد ؟ ما مسلّماًنيم . قتاده و عبداللّه بن عمر گفتند : اى خالد دست از كشتن مالك بدار او مسلّماًن است ما نماز او را ديديم « 5 » ، خالد گفت : بايد كشته شود . بين قتاده و خالد سخن بالا گرفت و قتاده عهد كرد با خدا كه ديگر در لشگرى كه خالد بن وليد است نرود و تحت لواى او نباشد « 6 » مالك گفت : اى خالد تو مرا به نزد ابوبكر ببر خود در موضوع ما حكم شود . خالد گفت : ابداً تو را مهلت نمىدهم . « 7 » چشم خالد كه به زوجهء مالك افتاده و نام او امّ تَميم بود و در غايت حسن و جمال بود دل او را ربوده و قصد زناى با او داشت و كشتن مالك را مقدّمهء وصول به اين مقصد قرار مىداد . مالك در حضور خالد به زنش گفت : تو مرا به كشتن دادى و من در راه غيرت و حفظ ناموس بايد كشته شوم « 8 » بالأخره آنچه مالك گفت در دل خالد اثرى نكرد ، مالك گفت : اى خالد تو براى انجام مأموريت ديگرى آمده‌اى كه جرم ما از آن بسيار كوچكتر است « 9 »
هامش
( 1 ) « تاريخ طبرى » ج 2 ص 503 . ( 2 ) ابو قتاده انصارى خزرجى شهد احدا و ما بعدها و شهد مع على فى خلافته مشاهده كلها و توفى فى الكوفة فى خلافة على سنة 38 او سنة 40 و هو ابن سبعين سنة فكبر على فى صلاته عليه ستا - « عبداللّه بن سبا » ص 105 در پاورقى . ( 3 ) « الغدير » ج 7 ص 158 . ( 4 ) « تاريخ طبرى » ج 2 ص 503 . ( 5 ) « تاريخ ابو الفداء » ص 158 . ( 6 ) « طبرى » ج 2 ص 503 ، و « يعقوبى » ج 2 ص 132 . ( 7 ) « تاريخ ابو الفداء » ص 158 . ( 8 ) همان ( 9 ) همان