بود ؟ مردم گفتند : اى اعرابى چه بسا اتّفاق مىافتد كه حادثهاى بعد از حادثه پديد مىآيد ، مالك گفت : و اللّه هيچ كارى حادث نشده بلكه شما خيانت كردهايد در انجام وصيّت رسول خدا . پس رو به ابوبكر نموده گفت : كيست كه تو را بر اين منبر بالا برده ، در حالى كه وصى پيغمبر نشسته است . ابوبكر به حاضران گفت : اين اعرابى بوال على عَقِبَيْهِ را بيرون كنيد . قُنفُذ و خالد بن وليد او را زدند و از مسجد بيرون كردند ، مالك بر شتر خود سوار شد و صلوات بر رسول خدا فرستاد و اين ابيات را انشاد كرد :
اطَعْنا رَسُولَ اللّهِ ما كانَ بَيْنَنا * فَيا قَوْمِ ما شَأْنى وَ شَأنَ ابى بَكرٍ
اذا ماتَ بَكْرٌ قامَ بَكْرٌ مَقامَهُ * فَتْلكَ وَ بَيْتِ اللّهِ قاصِمَةَ الظَّهْرِ
كشتن خالد بن وليد مالك بن نويره را و زنا با عيال او
بارى چون رسول خدا مالك را براى جمع آورى صدقات و زكوات قوم خود مأمور كرده بودند چون بعد از رسول خدا به مدينه آمد و خلافت را بر خلاف نصّ رسول خدا و وصيّتى كه به او نموده بودند به دست ابوبكر ديد چون به قوم خود برگشت ، از فرستادن صدقات به نزد ابوبكر خوددارى نمود و صدقات را بين قوم خود تفريق نمود . گويد :
فَقُلْتُ خُذُوا امْوالَكُمْ غَيْرَ خائِفٍ * وَ لا ناظِر فيما يَجىءُ مِنَ الغَدِ
فَانْ قامَ بِالدِّينِ الْمُحَوَّقِ قائِمٌ * اطَعْنا وَ قُلنْا الدّينُ دينُ مُحَمَّدٍ « 1 »
« مالك گويد : من به قوم خود گفتم : اموال خود را كه صدقات باشد پس بگيريد و هيچ ترس نداشته باشيد و نه انتظار گزندى كه فردا به شما برسد . سپس اگر به اين دين مخلوط شده با كثافات صاحب اصلّى آن قيام كرد ، ما اطاعت نموده و زكات خود را پرداخته و مىگوئيم كه دين ، دين محمّد است . »
ابوبكر خالد بن وليد را مأمور نمود كه با لشكرى به بُطاح « 2 » بروند و با افرادى كه برخورد مىكنند اذان بگويند و اقامه نماز كنند . اگر آنان نيز اذان گفتند و اقامهء نماز كردند با آنها جنگ نكنند و در اين حال از آنها فقط زكات طلب كنند و اگر
هامش
( 1 ) « عبداللّه بن سبا » ص 104 نقلا عن « الاصابة . »
( 2 ) بطاح : آبى است در ديار اسد بن خزيمة .