تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧
حتّى اخوتّ آن حضرت را انكار كرد « 1 » . تمام اين مفاسد نتيجه همان روز سقيفه است كه خشت را كج نهاده و مسير اسلام را از جاى خود عوض نموده و تاريخ را تحريف كردند . ابوبكر فَدَك را از حضرت زهرا گرفت ، ابوبكر مالك بن نويره را به امّارت خالد بن وليد كشت ، ابوبكر از اجرأى حدّ زنا و قتل و فِريَه و غارت اموال مسلمين از خالد خوددارى نمود و او را تبرئه كرد « 2 » . و اين باب تبرئه از گناه از آن زمان براى حكام جور و قضاة ظلم و امرأى فاسق و فاجر باز شد . عجيب است كه بعضى از جهّال در كتب خود نوشته‌اند كه حكومت ابوبكر و عمر ساده و يك حكومت الهى بود . از اين حكومت ساده كه در مقابل اصل اسلام و ولايت كبرى قيام مىكند و با تأويل و مصلحت انديشى سير حيات مسلمين را تغيير مىدهد بيشتر بايد ترسيد تا حكومت عثمان و معاويه كه علناً پرده‌درى مىكنند . آنها با جرأت و تهتّكى كه داشتند عالم را بر جنايات خود واقف و علناً ابلاغ انحرافات خود را نمودند ولى عمر و ابوبكر كه به عنوان حمايت اسلام و عدم تفرقه جماعت مسلمين و به عنوان دلسوزى چنين كارهاى خطير را انجام دادند حقاً اساس ظلم و پايه‌گذار ستم بودند . ابوبكر با گريه فدك را از حضرت زهرا ربود ، ابوبكر به عنوان يك مرد مصلحت انديش و مُصلح واقعى و بىطرف خود را معرّفى كرد ، و روزى كه بر منبر خطبه خواند و خود را خليفه معرفى نمود از تصرّف بيت المال نسبت به مصارف شخصيه و خانهء خود اظهار بىميلى كرد تا عمر او را وادار به تصّرف نمود « 3 » از اين لطائف الحِيَل و نرمىها بيشتر بايد ترسيد تا از تجرى عثمان و معاويه . بارى تمام اين مفاسد كه دامنه طويلى پيدا كرد همه و همه نتيجه همان رأى معصومى بود كه به عقيده فخر رازى از سقيفه برخاست ، فَمَرْحَباً بِهذِهِ السَّقيفَةِ وَ مَرْحَباً بهِذِهِ الْعِصْمَةِ ! ! اگر اين بيعت مُنتج رأى عصمت بود چرا ابوبكر مىگفت : لا حاجَةً لىِ فِى بَيْعَتِكُمْ اقيلُونى « 4 » كما آنكه بر اين معنى حضرت اميرالمؤمنين عليه السّلام گويا هستند
هامش
( 1 ) « الامامة و السياسة » ج 1 ص 13 . ( 2 ) « تاريخ ابو الفداء » ج 1 ص 158 و « تاريخ الخميس » ج 2 ص 233 . ( 3 ) « الامامة و السياسة » ج 1 ص 17 . ( 4 ) « الامامة و السياسة » ج 1 ص 14 .