همچنان هر يك از نظريّهء اهل حلّ و عقد ، محتملالخطاء و الفساد بوده و هر چه به تعداد آنان اضافه شود اين احتمال ضعيفتر تا به جائى كه به كلّى معدوم ، و نظريّه ، متّصف به صفت عصمت مىگردد ، و بر همين اساس است كه رسول خدا فرموده است : لا تَجْتَمِعُ امَتّى عَلى خَطاءٍ .
اين احتمال نيز بىجا و بىمورد است زيرا :
اوّلا - اين روايت بر فرض صحّت سند دلالت دارد بر آنكه امّت اجتماع بر خطا نمىكند ، نه آنكه اهل حلّ و عقد اجتماع بر خطا نمىكنند . و در كدام آيه يا روايت يا كتاب لغت امّت به اهل حلّ و عقد تفسير شده است ؟ .
ثانياً - اين روايت نفى اجتماع امّت را بر خطا مىنمايد نه نفى خطا را از اجتماع امّت و بين اين دو تفاوت بسيار است . در صورت اوّل مفادش چنين مىشود كه : تمام امّت اتّفاق بر امرى كه آن امر خطا باشد نخواهند نمود . و اين قول همان عقيده شيعه است كه در تمام ازمنه امام معصوم ، موجود ، و زمين هيچگاه از حجّت خالى نخواهد بود . و بنابر اين اگر تمام امّت بر امرى اجماع كنند ، مسلّماً در ميان آنها معصوم وجود دارد فلذا آن رأى و نظريّهء طبق نظريّهء معصوم خواهد بود وَ هُوَ الْحُجَّة .
و امّا بر فرض دوم معنى چنين مىشود كه در اجتماع آنان خطائى نيست و اين معنى صحيح نيست زيرا در اجتماع آنان بنحو موجبهء جزئيه ممكن است خطا باشد و البتّه چون در ميان آنها معصوم هم وجود دارد قول صواب هم در ميان آنها موجود است . و بنابر اين معنى روايت موافق با آيات و احاديثى است كه دلالت مىكند بر آنكه هيچگاه زمين از دين حق و معصوم خالى نخواهد بود مثل قوله تعالى :
فَإِنْ يَكْفُرْ بِها هؤُلاءِ فَقَدْ وَكَّلْنا بِها قَوْماً لَيْسُوا بِها بِكافِرِينَ
« 1 »
و مثل آيه سابق الذكر :
وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِي عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ
« 2 »
و مثل قوله :
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ
« 3 »
و مثل قوله :
وَ إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ
« 4 »
و البتّه اين معنى اختصاص به امّت حضرت سيّد المرسلين ندارد ، بلكه روايات متواترى از فريقين نقل شده است كه دلالت دارد بر آنكه قوم يهود به هفتاد
هامش
( 1 ) سوره انعام : 6 - آيه 89 .
( 2 ) سوره زخرف : 43 - آيه 28 .
( 3 ) سوره حجر : 15 - آيه 9 .
( 4 ) سوره فصلت : 41 - آيه 41 - 42 .