خود اعتراف نموده است .
و امّا روايت خالد و عمّار ، آنچه مسلّم است حضرت ، عمّار را نهى نكردند كه ديگر كسى را امّان ندهد و اين جمله در روايت زياد شده است و شايد راوى عمداً اين جمله را اضافه كرده است تا بتواند آيه أُولواالامر را بر لزوم اطاعت امراء سرايا به عنوان أُولواالامر تطبيق كند . حضرت رسول اللّه امّان دادن هر مسلّماًن را محترم مىشمردند گرچه پستترين فرد مسلّماًن بود تا چه رسد به عمّار ، خصوصاً امّان شخصى را كه اسلام آورده و اقرار به شهادتين مىكند .
قالَ رَسُولُ اللّهِ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فى خُطْبَةٍ خَطَبَها فى مَسْجِدِ الْخَيْفِ : بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ ، نَضَّرَ اللّهُ عَبْداً سَمِعَ مَقالَتى فَوَعاها وَ بَلَّغَهَا الى مَنْ لَمْ يَبْلُغْهُ . يا ايُّهَا النّاسُ لِيُبَلِّغِ الشَّاهِدُ الْغائِبَ ، فَرُبَّ حامِلِ فِقْهٍ لَيْسَ بِفَقيهٍ وَ رُبَّ حامِلِ فِقْهٍ الى مَنْ هُوَ افْقَهُ مِنْهُ . ثَلاثٌ لا يَغِلُّ عَلَيْهِنَّ قَلْبُ امْرِىٍء مُسْلِمٍ : اخْلاصُ الْعَمَلِ لِلّهِ وَ النَّصِيحَةُ لِأَئِمَّةِ الْمُسْلِمينَ وَ اللُّزُومُ لِجَماعَتِهِمْ فَانَّ دَعْوَتَهُمْ مُحيطَةٌ مِنْ وَرائِهِمْ . الْمُؤْمِنُونَ اخْوَةٌ تَتَكافَئُ دِماؤُهُمْ وَ هُمْ يَدٌ عَلى مَنْ سِواهُمْ ، يَسْعى بِذِمَّتِهِمْ ادْناهُمْ « 1 »
و علاوه از دقّت در متن روايت خالد و عمّار معلوم مىشود كه خالد در اين قضيّه گناهكار بوده است . اگر عمّار خطا كرده بود چرا اين قدر رسول خدا از او تمجيد مىنمايند و خالد از عمّار عذر خواهى مىكند ؟ !
و امّا حديث مَنْ اطاعَ أميرى فَقَدْ اطاعَ اللّه بر فرض تسليم چه مناسبت با آيه أُولواالامر دارد ، آن به جاى خود محفوظ ، و أُولواالامر نيز افراد معصومى هستند كه در رديف رسول اللّه اطاعت آنان به طور اطلاق واجب شمرده شده است .
مغالطه فخر رازى در تفسير آيه أُولىالامر
فخر رازى متوجّه عصمت در أُولواالامر شده و چون نمىخواهد بر ائمّه معصومين تفسير كند لذا دچار خلط و اعوجاج شده است . او مىگويد : « آيه ، دلالت بر لزوم متابعت أُولواالامر به طور اطلاق دارد و چون شخص معصومى وجود ندارد يا دسترسى به او نيست ، بنابر اين مقصود از أُولواالامر اهل حلّ و عقد از بزرگان امّتاند كه عارف به مسائل و احكام بوده ، و چنانچه در مسألهاى متّحدالكلمه گردند مسلّماً آن نظريّهء حاصله ، نتيجهء پاك و منزّه از هر گونه عيب و خطا ، و معصوم به عصمت الهى
هامش
( 1 ) « تتمة المنتهى » ص 153 . و « تاريخ يعقوبى » طبع بيروت ( سنهء 1379 ) ج 2 ، ص 109 ؛ و « مجالس » مفيد ، طبع نجف ( سنهء 1367 ) ص 101 ؛ و روضهء « بحار الانوار » طبع كمپانى ، ج 17 ، ص 39 ؛ و « تحف العقول » طبع حيدرى ( سنهء 1376 ) ص 42 ؛ و « بحار الانوار » طبع كمپانى ، ج 15 ، جزء دوّم ، ص 85 ، از « إكمال الدّين » صدوق ؛ و در تفسير « فى ظلال القران » طبع سوّم دار إحيآء التّراث العربىّ بيروت ، ص 125 از جزء اوّل ، از امام أحمد حنبل روايت كرده است .