تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
وصايت شمعون و يوشع و آصف را أعلميّت آنها نسبت به جميع امّت قرار داده و بر اين اساس وصايت اميرالمؤمنين را بر أعلميّت او مترتّب ساخته است و آن حضرت را با خود ، دو پدر امّت شمرده و خود و او را دو حجّت خدا بر بندگانش قرار داده ، و كراراً او را جانشين و خليفه چه در زمان حيات و چه بعد از مماتش معرّفى نموده است . و علاوه على بن ابى طالب را با خود از يك درخت و از يك نور و دو شاخهء متفرّع از يك اصل بيان مىكند و بعضى از اوقات اجمالًا اوصياى خود را دوازده عدد مىشمرد و مىگويد : كُلُّهُمْ مِنْ قُريْشٍ . و بعضى از اوقات مىگويد : كُلُّهُمْ مِنْ بَنى هاشِمٍ ، و در برخى ديگر مىفرمايد : اوصياى من دوازده نفرند اوّل آنها برادر من و وزير من و وارث من و وصىّ من علىّبن‌أبىطالب و آخر آنها مهدى قائم از اولًاد من است . و در برخى دگر مفصّلًا يك يك آنها را شمرده اوّل آنها را علىّبن‌أبىطالب و بعداً حسن و بعداً حسين و بعداً نه نفر از اولًاد حسين را يكى پس از ديگرى بيان مىكند و آخرين آنها را قائم آل محمّد و بر فرازنده پرچم توحيد و عدل و ويران كننده كاخ شرك و ستم مىشمرد . و در برخى دگر اسامى ائمّه را يك يك به تفصيل بيان فرموده است . علاوه در مواقع بسيارى جميع امّت را امر به لزوم متابعت و پيروى از علىّبن‌أبىطالب نموده اطاعت از او را اطاعت از خود ، و مخالفت او را مخالفت با خود ، و امر او را امر خود ، و نهى او را نهى خود ، و گفتار او را گفتار خود ، و حُبّ او را حُبّ خود ، و بغض او را بغض خود ، و حِزب و ياران او را حِزب خود ، و حِزب خود را حِزب خدا معرّفى مىنمايد . و در بعضى از مقامات فرموده : بعد از من فتنه‌ها پديد شود و بر شما باد كه به كتاب خدا و وصىّ من علىّبن‌أبىطالب رجوع كنيد ، آن دو با هم‌اند ، و از يكديگر جدا نخواهند شد . و در تمام اين مراحل رجوع به آن حضرت را به عنوان وصى و به عنوان سيّدِ الاوصياء و به عنوان امام المسلمين و به عنوان اميرالمؤمنين و خليفه و جانشين تذكر مىدهد . علاوه ولايت او را موجب سعادت و نجات و اعراض از او را موجب شقاوت و هلاكت مىشمرد ، و بر اساس تفرّد او در علم و حلم و قدمت اسلام ، وصايت را مترتّب مىكند . و علاوه او را ادا كنندهء دُيون و وفا كنندهء عهود و وارث خود