معرفى مىنمايد .
معلوم است كه ديون ظاهرى رسول خدا چيزى نبوده است . مراد از ديون همان اشتغال ذمّهء آن حضرت نسبت به جميع بنى آدم راجع به امر هدايت و ايصال آنها به مقام شامخ انسانيّت و ابلاغ به اعلى درجه از درجات قرب و توحيد است ، و عهود آن حضرت همان مواثيقى است كه خداى متعال با او راجع به رسانيدن معارف و احكام و هدايت مردم به سر منزل سعادت بسته است لذا فرمود :
و انْتَ تُسْمِعُهُمْ صَوْتَى
« تو هستى كه صداى مرا به جهانيان مىرسانى . »
و البتّه اين عمل از شخصى بر مىآيد كه همطراز و هم مرتبهء رسول خدا بوده وَ كَالصِّنْوِ مِنَ الصِّنْوِ ، و الذِّراعِ مِنَ الْعَضُدِ بوده باشد ، و معنى وارث ، همان ارثى است كه در شئون متعلقه به رسول اللّه از آن حضرت به علىّبنأبىطالب رسيده است .
وارث مقام علم ، وارث مقام توحيد و معارف الهيّه ، وارث ولايت و اولويت به نفوس ، وارثِ قدرت و سَيطره ، وارث امر و نَهى ، وارثِ ايصال به مطلوب نفوس و سلطنت تكوينيه بر نفوس و ملكوت ، وارث وحى و قرآن .
لذا فرمود : اگر من خاتم النبييّن نبودم تو در نبوت شريك من بودى و ليكن تو وصىّ منى و جانشين من .
و حضرت براى آنكه از عالم غيب شاهد و گواهى آورد تا أمثال كوته نظران خلافت و وصايت على را گفتهء شخصى او از روى هوى و هوس و از روى حبّ فاميلى و ارتباط دامّادى و خويشاوندى تلقّى نكنند ، به عنوان شاهد غيبى از فرود آمدن و خم شدن ستاره در خانه على استمداد نموده ، يا از وارد شدن اوّلين فرد از دَر بر انَس بن مالك گواهى جسته است .
بارى تمام اين مطالب را كه فهرست اين فصل بود رسول خدا با تأكيدات شديد و ترغيبات اكيد گوشزد نموده است .
عجبٌ بل كلُّ العجب از جحود و انكار بعضى از متعصبين عامّه است كه تقليدا لآبائهم با وجود اين موج عظيم از روايات صريحه و صحيحه كه به حدّ تواتر و بداهت رسيده است باز دست از جمود و تعصّب خود برنمىدارند و روايات قضاء دَيْن و وفا به عهد آن حضرت را حمل بر ديون شخصى و وعدههاى جزئى رسول خدا نموده ، و عنوان وارث را حمل بر بعضى از موارد جزئيّه مانند ارث شمشير و زره و خُود و اسب رسول خدا نموده و وصايت را حمل بر وصى بودن در غسل و تكفين رسول خدا يا حمل
امام شناسى (فارسى) — صفحة 272
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٧٢