« چه خوب ولىّ امرى است على پس از پيامبر ، كه پايگاه تقوى و نيكو تربيت كننده است . »
با ملاحظه و دقّت در آنچه كه ما در اين فصل بيان كرديم خوب واضح مىشود ، كه در زمان رَسُولخدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خلافت و وصايت اميرالمؤمنين عليه السّلام جاى شبهه و ترديد نبوده است ، در نزد همه روشن و مسلّم بوده و بر اين حقيقت اعتراف داشتهاند .
رَسُولخدا در موارد كثيره در سفر و حضر ، در جنگ و آرامش ، در خلوت و جلوت ، در نزد دوست و دشمن ، چه از حضرت سؤال كردهاند و چه آن حضرت خود ابتداء بيان فرموده است ، اميرالمؤمنين را به عنوان وارث مواهب رسالت و وصىّ اعباء نبوّت و خليفهء آن حضرت بر جميع امّت معرفى نموده است . كرارا او را به عنوان ولى هر مسلّماًن و امام هر مؤمن و پيشواى هر پرهيزگار و رهبر هر گرونده « وَلىُّ كُلِّ مُسْلِمٍ وَ امامُ كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ قائِدُ كُلِّ تَقِىٍّ » معرفى نموده است و مراراً او را به عنوان « سَيِّدُ الْمُسْلِمينَ وَ امامُ الْمُتَّقِينَ وَ يَعْسُوبُ الْمُؤْمنينَ وَ سَيِّدُ الْاوْصياءِ وَ سَيِّدُ الْوَصيّينَ وَ خَيْرُ الْاوْصياءِ وَ خَيْرُ الْوَصيّينَ وَ افْضَلُ الْوَصييّنَ » معرفى نموده است .
وصايت اميرالمؤمنين در امور شخصيهء رسول خدا ( ص ) نبوده است
و براى اثبات آنكه اين وصايت در امور شخصيهء نيست بلكه راجع به شئون نبوت و وصايت در زمامدارى و ولايت عامّهء مسلمين است او را در طراز اوصياى پيمبران مانند شَيث نسبت به آدم و سام نسبت به نوح و يوشَع نسبت به موسى و شمعون نسبت به عيسى و آصِف بن بَرْخيا نسبت به سليمان شمرده ، و سپس او را وصى مقام نبوت خود قرار داده و او را از همه آنها شريفتر و فاضلتر و عالمتر محسوب داشته ، با لقب سيّد الوصيّين و خير الوصيين مفتخر ساخته است .
و حتى در بعضى از مواردى كه از آن حضرت سؤال شد ، حضرت علّت