شروع به مباهله كن و بگو : بار پروردگارا توئى آفريننده و مدبّر آسمانهاى هفتگانه و آفريننده و مدبّر زمينهاى هفتگانه و به پنهان و آشكارا عالِم و مطّلع ، و توئى خداوند بخشاينده و مهربان ، اگر ابو مسروق حقّى را كه مورد گفتگو است انكار كرده و مدعى امرى باطل شده است پس از آسمان نازلهاى ( مانند صاعقه و آتش ) و عذاب دردناكى براى او بفرست ؛ و سپس اين دعا را دربارهء او برگردان و به او ردّ كن و بگو : و اگر او حقّ را انكار نموده و باطل را مدّعى شده است پس نازلهء آسمانى و عذاب دردناكى براى او بفرست .
و سپس حضرت فرمودند : پس از اين عمل درنگ نخواهى كرد مگر آنكه اين عذاب را بر او مشاهده خواهى نمود ، سوگند به خدا كه من هيچ كس را نيافتم كه دعوت مرا به مباهله پاسخ مثبت دهد . » و حضرت باقر عليه السّلام فرمودهاند كه : « بايد ساعتى كه در آن مباهله مىشود ما بين طلوع فجر تا طلوع آفتاب بوده باشد . »
و حاكم حسكانى با سلسله سند خود روايت كند از أبان بن ابى عياش
: قالَ : حَدَّثَنى سُلَيْمُ بْنُ قَيْسٍ الْهِلالِىُّ عَنْ عَلِىٍّ قَالَ : قالَ رَسُولُ اللّهِ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : شُرَكائِىَ الَّذِينَ قَرَنَهُمُ اللّهُ بِنَفْسِهِ وَ بى وَ انْزَلَ فيهِمْ :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ
( الآية )
فَانْ خِفْتُمْ تَنازُعاً فى امْرٍ فَارْجِعوُهُ الَى اللّهِ وَ الرَّسُولِ وَ اولِى اْلأَمْرِ . قُلْتُ : يا نَبِىَّ اللّهِ مَنْ هُمْ ؟ قالَ : أنْتَ اوَّلُهُمْ « 1 » « ابن ابى عيّاش مىگويد : سليم بن قيس هلالى براى من حديث كرد از على بن أبىطالب كه او گفت : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : شريكان من آن كسانى هستند كه خداوند آنها را در لسان آيه قرآن با خودش و با من قرين قرار داده است و در شأنآنان آيه أُولىالامر را فرستاده است ؛ پس اگر ترسيديد كه در امرى بين شما نزاع در گيرد در آن امر رجوع به خدا و رسول و أُولىالامر بنمائيد ، عرض كردم : اى پيغمبر خدا آنان چه كسانند ؟ فرمود : تو اوّلين آنها هستى . »
و در تفسير « الميزان » از تفسير « عياشى » از عمر بن سعيد از حضرت ابو الحسن عليه السّلام روايت مىكند كه در آيه :
أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ
قالَ : عَلِىُّ بْنُ ابيطالِبٍ وَ الْأَوْصِياءُ مِنْ بَعْدِهِ « 2 »
هامش
( 1 ) « شواهد التنزيل » ج 2 ص 148 .
( 2 ) تفسير « الميزان » ج 4 ص 436 .