رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شنيدم كه مىفرمود : در روز قيامت امام جائر را مىآورند در حالى كه هيچ يار و ياورى ندارد و هيچ عذر خواهى ندارد و در آتش جهنّم انداخته مىشود و آن ظالم در جهنّم به گرد خود مانند آسيائى كه به گردش درآيد دور مىزند و سپس در قعر جهنّم آويخته مىگردد . »
گوشههايى از تعدّى و ستمى كه در حقّ اميرالمؤمنين شده
اميرالمؤمنين عليه السّلام در بسيارى از خطبهها و نامهها و گفتارهاى خويش از تعدّى و ستمى كه دربارهء ولايت به آن حضرت شد شكوه دارند و از آنچه نگذاردند امر بر محور خويش قرار گيرد و به صاحب و ولىّ امر سپرده شود ناله مىكنند و بر اين امّت بخت برگشتة اعراض نموده از كتاب خدا و سنّت رسول خدا مىگريند . در « نهج البلاغه » در مواضع بسيارى اين موضوع را بيان مىفرمايد ، يك جا مىفرمايد :
حَتّى اذا قَبَضَ اللّهُ رسُولَهُ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رَجَعَ قَوْمٌ عَلَى الْأعْقابِ وَ غالَتْهُمُ السُّبُلُ وَ اتَّكَلُوا عَلَى الْوَلائِجِ وَ وَصَلُوا غَيْرَ الرَّحِمِ ، وَ هَجَرُوا السَّبَبَ الَّذى امِرُوا بِمَوَدَّتِهِ ، وَ تَقَلُوا الْبِناءَ عَنْ رَصِّ أساسِهِ ، فَبَنَوْهُ فى غَيْرِ مَوْضِعِهِ ، مَعادِنُ كُلِّ خَطيئَةٍ وَ أبْوابُ كُلِّ ضارِبٍ فى غَمْرَةٍ ، قَدْ مَارُوا فِى الْحَيْرَةِ وَ ذَهَلُوا فِى السَّكْرَةِ عَلى سُنَّةٍ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ مِنْ مُنْقَطِعٍ إلَى الدُّنيا راكِنٍ أوْ مُفَارِقٍ لِلدِّينِ مُبايِنٍ « 1 »
« تا آنكه خداوند پيامبرش را به سوى خود برد ، جماعتى از مردم به همان كجروىهاى جاهلى و اعقاب شرك برگشتند و راههاى مختلفه آبستن به شرّ و داهيه آنها را از پستان خود شير داد و حِقد باطنى ، آنها را فرا گرفت ؛ و بر مكر و خدعه تكيّه زدند و غير رحم را مواصلت نمودند و آن سبب و واسطهء فيضى را كه مأمور شده بودند با آن مودّت كنند مهجور و تنها گذاشتند و از آن اعراض نمودند ، و بناى محكم ايمان و ولايت و امّامت را از اصل اساسى خود ريشهكن نموده و آن را در غير موضع واقعى خود انتقال داده و در آنجا گذاشتند ؛ اينان معدنهاى هر گناه و خطيئهاى بودند و درهاى باز براى تمام افرادى كه در شدّت فتنهها و ازدحام آشوبها جلودار مىشوند و معركهها بر پا مىدارند ، حقّاً كه در حيرت و ضلالت دائماً مضطرب و متحرّك بودند ، و در شدّت سُكر و مستى مقام و جاه و اعتبار تمام حقايق را فراموش نموده و قرآن و
هامش
( 1 ) « نهج البلاغه » باب خطبهها ص 271 و ص 272 از چاپ عبده مصر .