حقوق ضعفاء و محروميّت ملّت و امّت اسلام از او سر زد به طورى كه بزرگان اهل تاريخ معترف و موارد خطاى او را در كتب ثبت و ضبط نمودهاند .
عثمان قرآن را سوزانيد و شكم عمّار ياسر را شكافت و با لگد چنان بر او زد كه بيهوش افتاد و دچار مرض فتق شد ، با آنكه مقام و منزلت عمّار صحابى بزرگوار رسول خدا از آفتاب روشنتر و اين قول رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم :
عَمّارٌ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقٌّ مَعَ عَمّارٍ حَيْثُ كانَ ، عَمّارٌ جَلْدَةُ مَا بَيْنَ عَيْنى وَ أَنْفى « 1 » نزد همه واضح و بر خرد و كلان پوشيده نبود ؛ عثمان عبداللّه بن مسعود را به علَّت امتناع از دادن قرآنى كه خود جمع نموده بود تازيانه زد ؛ عثمان ابوذر غفارى آن صحابى كريم و عظيم را كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در شأناو فرموده بود :
ما أَظَلَّتِ الْخَضْراءُ وَ لا أَقَلَّتِ الْغَبْراءُ عَلى ذى لَهْجَةٍ أصْدَقَ مِنْ أَبىذَرٍّ « 2 » به علّت صراحت لهجه و امر به معروف و نهى از منكر از شام به مدينه بر شتر برهنة جمّازهء تندرو ، تبعيد و از آنجا تنها و بىكس به ربذه تبعيد نموده و با حالت غربت و گرسنگى در ميان بيابان خشك دستخوش هلاك و مرگ ساخت .
عثمان بيت المال مسلّماًنان را بين حكام و بنى اميّه كه همه ارحام و اقرباى او بودند قسمت نمود و فرياد اغاثه و استغاثهء مسلّماًنان را بلند كرد ، عثمان فدك را به خالد بن وليد تمليك كرد و ارث فاطمه دختر رسول خدا را كه بايد به فرزندانش برسد به آن مرد خشن و بىباك بخشيد ؛ عثمان حَكَم را كه مطرود رسول خدا بود به مدينه فرا خواند و تمام خراج آفريقا را در يك مجلس به او واگذار نمود .
و اميرالمؤمنين عليه السّلام ضمن موعظه به عثمان مىفرمايد :
وَ انَّ شَرَّ النّاسِ عِنْدَ اللّهِ امامٌ جائِرٌ ضَلَّ وَ ضُلَّ بِهِ فَأماتَ سُنَّةً مَأْخُوذَةً وَ أحْيى بِدْعَةً مَتْروكَةً ، وَ إنّى سَمِعْتُ رَسُولَ اللّهِ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم يَقُولُ : يُؤْتى يَوْمَ الْقِيامَةِ بِالْامِامِ الْجائِرِ وَ لَيْسَ مَعَهُ نَصيرٌ وَ لَا عاذِرٌ ، يُلْقى فى نارِ جَهَنَّمَ فَيَدُورُ كَما تَدُورُ الرَّحى ثُمَّ يُرْتَبَطُ فى قَعْرِها « 3 »
« مسلّماً بدترين مردم در نزد خداوند ، امام جائرى است كه گمراه شده و مردم نيز به وسيله او گمراه گردند و آن امام جائر سنّتهاى صحيحهء معمول شده در بين امّت را بميراند و بدعتهاى غلط و ترك شده را زنده گرداند ، و حقّاً كه من از
هامش
( 1 ) « منتهى الآمال » ج 1 ص 92 .
( 2 ) « بحار الانوار » ج 15 ص 109 چاپ آخوندى .
( 3 ) « نهج البلاغه » باب الخطب ص 304 ط عبده مصر .