تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
مقتضاى آن ، خليفه مىتواند رفتار كند و حكم خدا و رسول خدا را به نظريّه و مصلحت ديد خود عوض گرداند مانند ساير مجتمعات كه اهل حلّ و عقد در هر زمان طبق صلاح آن جمعيّت نظرى مىدهند و آن را اجرا مىكنند ، و در اين فرضيّه دين فقط يك سنّت اجتماعى خواهد بود كه در زمان سابق در قالب دين و به صورت ابراز وحى ، پيغمبران براى تربيت مردم بيان مىكردند . كما آنكه بعضى تصريح كرده‌اند كه دين يك سنّت اجتماعى است در قالب وحى ، و مشاهدهء جبرئيل و وجود بهشت و دوزخ و صراط و كتاب براى تفهيم و تسليم مردم ساده بيان شده است ، و چون علوم تكامل خود را به دست آورده است ديگر تربيت مردم به صورت دين معنى ندارد . دين در يك حلقه از حلقه‌هاى گذشتهء دوران سابق ، مكتب تربيت بوده و همانطور كه علماء فعلى از بررسى آثار طبقات الارضى « ژئولوژى » امتعه و اشيائى از زير زمين بيرون آورده ، به بحث در احوال و خصوصيّات اهل آن عصر مىپردازند ، علماء علم الاجتماع نيز امروز در مباحث دينى بايد به همان طريقه نظر نموده ، بحث كنند . اگر اهل تسنّن منظورشان از لزوم اطاعت خلفاء به هر صورت و كيفيت اين معنى بوده باشد ديگر راه بحث ما قطع مىشود چون مرجع اين بحث انكار خدا و عوالم باطن و ملكوت و فضائل اخلاق و انكار معاد و اتّصال قلوب پيغمبران به فرشتگان است .

احكام دين بر سنن اجتماعى حكومت دارند

و امّا اگر منظورشان اين باشد كه با وجود اعتقاد به خدا و رسول خدا ، خلفا چنين حقّ اجتماعى دارند كه طبق مصالح زمان و استعدادات نفوس از نزد خود حكمى را جعل كنند در جواب آنها بايد گفت كه : دين امرى است اصيل و احكام دينى بر اجتماعيّات و مصالح آن حكومت دارد يعنى با تعاليم دينيّه بايد اجتماعات را اصلاح كرد و با اجرأى دستورات الهى بايد مردم را تربيت نمود و بر اساس اوامر و فرامين دين بايد اجتماع را به شكل و صورت خاصّ كه مورد امضاى دين است درآورد ؛ نه آن كه دين اصالت خود را از دست بدهد و اجتماع مستقلّ و مجزاى از دين چون از رويّهء فعليه خود و مصالح تخيّليّه صرف نظر نمىكند بر احكام دينى حكومت نموده و آنها را دستخوش تغيير و تبديل قرار دهد . ما براى نمونه چند آيه از قرآن مجيد را شاهد مىآوريم :
إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ