ممكن است كه شخص زعيم در اوّل وهلهء روى كار آمدن مرد متعدّى و متجاسرى نباشد لكن توجّه به دنيا و رياست يك امتحان عجيب و بسيار مشكلّى است خورد كننده و شكننده .
تصدى امور اجتماع به غير امام معصوم همواره در معرض لغزش و انحراف است
كيست غير از معصوم كه از اين مهالك سالم جان بدر برد ، عنوان و اعتبار و رياست و مُطاعيّت رفته رفته او را به تعيُّنات و اعتباريّات بيشتر متوجّه مىنمايد ، تا كم كم روح لطيف او آلوده و قلب رقيق او سنگين و دل رحيم او سخت و چشم گريان او خشك و حالات خوش هنگام نماز تبديل به غفلت مىگردد تا جائى كه عيناً مانند همان فجّار و فسّاق از آب در مىآيد .
و اين مسئله از نقطه نظر روان شناسى ثابت و در كتب علماء اخلاق با براهين و ادلّهاى موجود و علاوه تجربه شاهد صادق و گواه روشنى بر اين مطلب است . و با اين حال چگونه در سنّت خدا تعيين شخص ناقص براى زعامت مردم رواست ، در صورتى كه اوّلًا - نفس او دستخوش هلاكت گردد ، و ثانياً - يك امّت را بر اساس روش و سيرهء خود به هلاكت كشاند .
يَقْدُمُ قَوْمَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ
« 1 »
« در روز قيامت فرعون جلودار قوم خود مىشود او به جلو و قوم او در عقب او رفته همهء آنها را وارد آتش مىكند . »
و بسيارى از اهل تسنّن براى خليفه استقلال در نظر و رأى را قائلند و مىگويند : چنانچه خليفه حكمى را براى امّت مصلحت ببيند مىتواند آن را اجرا كند گرچه مخالف حكم خدا و مناقض صريح دين باشد . « 2 » كما آنكه ديده مىشود بسيارى از خلفاء در مسائل حادثه به رأى خود رفتار مىنمودند .
عمر متعه حج و متعه النّساء را تحريم نمود و حَىَّ عَلى خَيْرِ الْعَمَلِ را از اذان برداشت و غير ذلك . سنّىها بنابر آيه وجوب اطاعت أُولىالامر اين احكامى را كه از خلفاء صادر شده لازم المراعاة مىدانند .
مانند آنكه سيوطى روايت مىكند از عكرمه كه چون از او سؤال شد راجع
هامش
( 1 ) سوره هود : 11 - آيه 98 .
( 2 ) احمد امين المصرى فى كتابه « فجر الاسلام » على ما نقله العلامهء الطباطبائى فى تفسيره « الميزان » ج 4 ص 422 .