حساب را فراموش كردند . »
وَ اعْلَمُوا أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ يُطِيعُكُمْ فِي كَثِيرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ
. « 1 » « و بدانيد كه در ميان شما رسول خداست كه حكم خدا را اجرا مىكند و به آراء و افكار شما توجّهى نمىدارد ، اگر بنا بشود در بسيارى از امور از حكم خدا صرف نظر نموده و از آراء و انظار شما پيروى كند بسيار با مشكلاتى مواجه خواهيد شد . »
بارى علّت تمام اين حُكمهاى ناحقّ كه داده شد آن است كه بعد از رسول خدا چون خلافت را از محور اصلّى خود برگردانيدند و حكمهائى طبق آراء و اهواء خود صادر كردند ، از آن به بعد نيز هر خليفه و حاكمى بر سنّت سيّئهء آنان طبق ميل و هواى خود حكمى صادر نموده و اسمش را مصلحت اجتماع گذارد .
انتقاد اميرالمؤمنين از غاصبين خلافت
اميرالمؤمنين عليه الصلاة و السّلام ضمن خطبه خود مىفرمايد :
حَتّى اذا قَبَضَ اللّهُ رَسُولَهُ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رَجَعَ قَوْمٌ عَلَى اْلَاعْقابِ وَ غالَتْهُمُ السُّبُلُ وَ اتَّكَلُوا عَلَى الْوَلائِجِ وَ وَصَلُوا غَيْرَ الرَّحِمِ وَ هَجَرُوا السَّبَبَ الَّذى امِرُوا بِمَوَدَّتِهِ وَ نَقَلُوا الْبِناءَ عَنْ رَصِّ اساسِهِ فَبَنَوْهُ فى غَيْرِ مَوْضِعِهِ مَعادِنُ كُلِّ خَطيئَةٍ ، وَ ابْوابُ كُلِّ ضارِبٍ فى غَمْرَةٍ . « 2 »
مىفرمايد :
« و چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله سلّم رحلت نمودند جماعتى بر دو پاشنهء پا برگشته و به دوران جاهليّت بازگشتند ، راههاى شيطانى و نفس امّاره آنها را به هلاكت افكند ، و بر خاطرات نفسانى و افكار خود اتكاء نموده رَحِم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله سلّم را كنار زدند و به غير آن پيوستند ، و از آن سببى كه رسول خدا آنها را به مودّت آن امر فرموده بود دورى جستند ، و بنا و ساختمان دين را با تمام استحكام خود از بن كندند و در غير موضع و جاى خود بنا كردند ، آنها معدنهاى هر گناهى بودند و باب و مفتاح براى هر كس كه بعداً در اين مهالك فرو رفت و در اين فتنهها داخل شد . »
سپس فرمود :
قَدْ ما رُوا فِى الحَيْرَةِ وَ ذَهَلُوا فِى السَّكْرَةِ عَلى سُنَّةٍ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ مِنْ مُنْقَطعٍ الَى الدُّنْيا راكِنٍ اوْ مُفارِقٍ لِلدِّينِ مُبايِنٍ « 3 »
« به تحقيق كه در حيرت و سرگردانى خود مضطربانه حركت كردند و از مستى و سكرة هوى ، نواميس دين و پيغمبر را فراموش كردند ، بر رويهء و سيرهء
هامش
( 1 ) سوره حجرات : 49 - آيه 7 .
( 2 ) « نهج البلاغه » ج 1 ص 271 .
( 3 ) همان .