منع مىنمود بيان كرد مىفرمايد : « ابداً از او پيروى مكن و سجدهء خدا بجا آور و نزديك شو . »
بارى اينها نمونهاى از آياتى است كه متابعت از ظالم و اطاعت از او را به هر عنوان كه باشد حرام نموده و صريحاً از پيروى او جلوگيرى مىكند .
و بنابر اين چون متن اخبارى كه ذكر شد مخالف با نصّ كتاب خدا است همه از درجهء اعتبار ساقط و نسبت دادن چنين اخبارى به رسول خدا گناه است . هر كس به كتاب خدا و سيرهء رسول خدا آشنائى داشته و با روح دين مأنوس باشد بطلان اين اخبار را فوراً در مىيابد . « 1 »
جائى كه خداوند انسان را از اطاعت پدر و مادر اگر انسان را به معصيتى دعوت كنند باز مىدارد چگونه مىشود كه امر به اطاعت فسّاق و فجّار و ظَلَمه بنمايد ؟
وَ إِنْ جاهَداكَ لِتُشْرِكَ بِي ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما
« 2 »
وَ إِنْ جاهَداكَ عَلى أَنْ تُشْرِكَ بِي ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما .
« 3 »
« اگر پدر و مادر تو را وادار نمودند كه به خدا شريك بياورى آنچه را كه به او علم ندارى ، از آن دو پيروى منما . »
امام بايد افضل و در راس امور امّت باشد
امّا اينكه گفتهاند ممكن است با وجود افضل در ميان امّت شخص مفضول بهتر امورات عامّه و اجتماع را اداره كند سخنى بىجا است چون افراد تا هنگامى كه به سرحدّ توحيد محض و لقاى خدا نرسيدهاند در ميان آنها تفاضل نسبى موجود است . ممكنست شخصى از جهتى از ديگرى بهتر و آن شخص از جهت ديگرى از اولى لايقتر باشد ، ولى چون كسى به مرحلهء عبوديّت مطلقه كه همان مرتبهء ولايت است برسد ديگر در آنجا عنوان نسبيّت برداشته مىشود . ولىّ خدا كه از تمام صفات امكان و هستى مجازى عبور كرده و به هستى خدا « هست » شده و خود را در درياى بيكران عالم توحيد غرق نموده است ، ديگرچه معنى دارد كه ديگرى و لو از جهتى من الجهات از او بهتر و افضل باشد ؟ ولىّ خدا صفاتش مندكّ در صفات خدا شده و نفس و ملكات او از عالم تقدير و اندازه گذشته ، علم و قدرت و حياتش بىحد و
هامش
( 1 ) خطبه مفصلّى اميرالمؤمنين عليه السّلام ايراد نمودهاند كه در آن روايات دروغى را كه از رسول اللّه نقل كردهاند بيان مىفرمايد - « نهج البلاغه » ج 1 ص 423 .
( 2 ) سوره عنكبوت : 29 - آيه 8 .
( 3 ) سوره لقمان : 31 - آيه 15 .