برگشت نيست ! و چون از نزد او متفرّق شدند ، در پنهانى آن مرد كوفى را طلبيد و گفت : قيمت شتر تو چقدر است ؟ !
دو برابر ارزش شتر را به آن مرد داد ، و درباره او احسان و اكرام كرد ، و گفت : به علىّبنأبىطالب پيام مرا برسان ، و بگو كه : من با صد هزار لشگر به جنگ او پرداختم ، كه در ميان آنها يك نفر نيست كه بين ناقه و جمل ( شتر ماده و شتر نر ) فرق بگذارد .
و اطاعت و پيروى مردم شام از معاويه به حدّى بود كه چون از جنگ صفيّن برگشت نماز جمعه را در روز چهارشنبه بجاى آورد ، و كسى بر او خرده نگرفت ، و مردم شام براى حفظ معاويه و سلامت او در هنگام نبرد ، سرهاى خود را مىدادند و با جانهاى خود كفيل جان او مىشدند ، و از او تا بدين سرحدّ حمايت مىكردند .
و چون عمّار ياسر كه از اصحاب اميرالمؤمنين بود و به دست سپاهيان معاويه كشته شد ( و به مردم شام نيز اين روايت از رسول خدا رسيده بود كه عمّار را گروه ستمگر مىكشند ) همين كه عَمْرو بن عاص سرلشكر معاويه گفت : كشندهء عمّار ياسر علىّبنأبىطالب است ، چون او عمّار را براى نصرت خويش به معركهء جنگ فرا خوانده است همگى پذيرفتند ، و گفتار او را سَنَد و حُجّت قرار داده و على و يارانش را گروه ستمگر شمردند .
و مرتبه و درجهء اطاعت اهل شام از معاويه به حدّى رسيد كه لعن و سبّ على را سنّت قرار دادند ، و ساليان دراز كودكان با لعن او نشو و نمّو مىكردند ، و بزرگان نيز با لعن او از دنيا مىرفتند .
مسعودى گويد : از غفلت و نادانى اهل شام و عراق همين بس كه بعضى از اهل خبر و حديث از مردى كه از زعماء و بزرگان و صاحبان عقل و درايت و تدبير امور شام بود ، پرسيد : اين أبوتُراب ( علىّ بن أبىطالب ) كه پيشوا و امام شام معاويه او را بر فراز منبر لعنت مىكند كيست ؟ !
آن مرد در پاسخ گفت : من چنين مىدانم كه او دزدى از دزدان فتنهگر و آشوب طلب است .
و جاحظ گويد : من خودم از مردى كه از عوام بود ، چون عازم حجّ بيتاللّهالحرام بود ، شنيدم كه مىگفت : چون من به نزديك خانهء خدا بروم از داخل خانه
امام شناسى (فارسى) — صفحة 100
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٠٠