من به او گفتم : تو دربارهء آنها چه مىگوئى ، و چه رأى و نظرى دارى ؟ ! گفت : منظور تو كدام يك از آنها است ؟ !
من گفتم : منظور من علىّبنأبىطالب است ، رأى و نظر تو دربارهء او چيست ؟ !
گفت : آيا على پدر فاطمه نيست ؟ !
من گفتم : فاطمه كه بوده است ؟ !
گفت : فاطمه زوجه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بوده است ، و دختر عائشه و خواهر معاويه بوده است .
من گفتم : سرگذشت و داستان على چه بوده است ؟ !
گفت : در جنگ حُنَين با پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كشته شد .
مسعودى بعد از نقل داستان ديگرى درباره بنى اميّه و عبداللّه سفّاح گويد : در عصر هارون الرَّشيد در بغداد يك نفر از دهريّون كه علم طبّ را به خوبى نمىدانست ، اشتغال به معالجه و مداواى مريضها نمود ، و خود را طبيب حاذق وانمود مىكرد ، و اظهار مىنمود كه من از اهل سنت و جماعت هستم و پيوسته ارباب بدعت را لعنت مىفرستاد ، و در ميان عامّه به مرد سنّى شناخته شد ، و مردم از مداواى او و گفتار او هميشه مطيع و منقاد بودند ، و در هر روز خلق كثيرى در نزد او جمع مىشدند ، و در دست هر يك قارورهء « 1 » آب بود ، كه آنان را معالجه كند .
و چون تمام مردم گرد مىآمدند ، بر مىخاست و روى دو پاى خود مىايستاد ، و مىگفت : اى جماعت مسلّماًنان ! شما مگر نمىگوئيد : هيچ نفع رساننده ، و ضرر رسانندهاى غير از خدا نيست ؟ ! پس چرا نزد من آمدهايد و از نفعها
هامش
( 1 ) در « لغت نامه دهخدا » در ماده قاروره آورده است از فرهنگ آنندراج كه قاروره شيشه كوچك مدوّرى است كه به صورت مثانه سازند و در آن بول پر كنند ، و مثنوى مولوى در اين باره گويد : آن زجاجى كو ندارد نور جان بول قاروره است قنديلش مخوان
و بر همين اساس چون در قديم ادرار را براى معاينه در شيشه مىگرفتند ، از اين حيث قاروره گرفتن به معناى ادرار گرفتن استعمال شده است و اين مجاز باشد تسميهء حالّ به اسم محلّ . و بر اين معنى در « تذكرة الاولياء » عطار آمده است كه : خليفه طبيبى ترسا داشت سخت استاد حاذق ، پيش سفيان فرستاد تا معالجت كند ؛ چون قاروره او بديد ، گفت : اين مردى است كه از خوف خداى جگر او خون شده است ، و پاره پاره از مثانه بيرون مىآيد