رأى ، دانا و نادان و جامعه شناس و شخص بى اطّلاع را مساوى قرار مىدهد ، و افراد صاحب درايت و بينش را در رديف عامىترين افراد قرار مىدهد ؟
چگونه شما پاسخگوى اين سؤال خواهيد بود ؟ ! چگونه در محضر عدل انسان و شرف انسانيّت جوابگوى هستيد ؟ ! چگونه در برابر عدل پروردگار ، حقوق عامّهء مردم را به ترك انتخاب پيشوائى كه مورد نظر و عنايت عقلاى جامعه و متفكّران مردم است ، ضايع مىكنيد ؟ ! و بالنتيجه جامعه را رو به تباهى و فساد مىكشيد ؟ !
اين اشكالى است كه در نزد حقير به هواداران دموكراسى جاهلى وارد است ، و خداوند تبارك و تعالى الهام فرموده است ، بيائيد شما پاسخ آن را بدهيد ! و هيهات از اينكه بتوانيد پاسخ دهيد !
در كتب تاريخ و جامعه شناسى از طرز افكار عامّه مردم بحثها و گفتگوها به ميان آمده است ؛ و بسيارى از آنان طرز فكر تودهها را چنان توصيف مىكنند كه حقّاً آدمى را دچار شگفت و تعجّب مىنمايند ، و ما در اينجا براى نمونه مقدارى از آنچه را كه مورّخ امين شيعى مذهب ابى الحسن علىّ بن الحُسَين بن على مسعودى متوفاى 346 هجرى در كتاب « مروج الذهب » آورده است ذكر مىكنيم :
گويد : از زيركىها و زرنگىهاى معاويه در تسخير و تسلّط او بر دلهاى خاصان خود و عامّهء مردم اين بود كه چون از جنگ صفّين با علىّبنأبىطالب به دمشق برگشت ، يكى از اهالى كوفه كه بر شتر خود سوار بود نيز به دمشق وارد شد ؛ در اينحال يكى از اهالى دمشق جلوى او را گرفت و گفت : اين ناقه ، ناقهء من است كه در جنگ صفيّن از من گرفته شده است .
نزاع مرد شامى و مرد كوفى به نزد معاويه كشيده شد ، و مرد شامى پنجاه مرد را به عنوان بينه و شاهد به نزد معاويه حاضر ساخت ؛ و همگى گواهى دادند كه اين ناقه متعلّق به مرد شامى است ؛ معاويه بر عليه مرد كوفى حكم كرد و دستور داد كه شتر را به مرد شامى بدهند .
مرد كوفى گفت : أصْلَحَكَ اللّهُ ، اى معاويه ! اين شتر من جَمَل است و اصلًا ناقه نيست ( شتر نر است نه شتر ماده ) چگونه اين پنجاه نفر مرد شاهد ، گواهى بر ناقه بودن اين شتر دادند و تو هم حكم كردى ؟ !
معاويه گفت : اى مرد ، اين حكمى است كه صادر شده است و قابل
امام شناسى (فارسى) — صفحة 99
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٩٩