چه كسى با من به سخن گفتن مىپردازد ؟
و نيز جاحظ گويد : يكى از دوستان من مىگفت كه : چون صلوات بر محمّد فرستادم ، و آن صلوات را مرد عامى شنيد ، از من پرسيد : دربارهء اين محمّد رأى شما چيست ؟ ! آيا او پروردگار ماست ؟ !
ثمامة بن اشرس گويد : روزى من در بازار بغداد عبور مىكردم ، ناگهان ديدم مردى سخن مىگويد ، و جمعيّت انبوهى از مردم در اطراف او گرد آمدهاند و به سخنان او گوش فرا مىدهند .
از قاطر خود پياده شده ، و نزديك رفتم و پرسيدم : اين اجتماع براى چيست ؟ و مردم را شكافتم و جلو رفتم ؛ ديدم مردى توصيف سُرمهاى را مىكند كه با خود همراه دارد ، و مىگويد : هر كس از اين سرمه به چشم خود بكشد ، چشمان او از تمام دردها و امراضى كه عارض بر چشم او شده است شفا پيدا مىكند .
چون به چشمان او نظر كردم ، ديدم يك چشمش پر از نقطهها و خال خال است « 1 » ، و چشم ديگرش برگشته و خراب و يا آنكه معيوب و ناقص است .
گفتم : اى مرد ! اگر اين سرمهء تو اين همه خاصيّت دارد كه تمام امراض و عيوب چشم را خوب مىكند ، پس چرا دو چشم تو را خوب نكرده است ؟ !
در پاسخ من گفت : اى مرد جاهل ! مگر در اين شهر شما بغداد چشمان من درد گرفته است ! ؟
هامش
( 1 ) عبارت چنين است كه : نظرتُ فاذا عينه الواحدة بَرْشاء و الاخرى مأسُوكَة . در « شرح قاموس » گويد : بَرَش بتحريك و بُرشَه بضمّ اوّل : در موى اسب خالها و نقطههاى كوچك است كه مخالف رنگ ساير بدن اوست و آن را به فارسى چپار گويند و آن اسب أبْرَش بر وزن احمر است و بَريش بر وزن امير است . و برش سفيدى است كه آشكار مىشود در ناخنها - انتهى . و بنابر اين معناى چشم بَرشْاء چنين مىشود كه در چشم خالهائى پيدا شده و يا در سياهى چشم سپيدى پديد آمده است . و نيز راجع به مأسوكه گويد : اسكتان به كسر اول به صيغه تثنيه : دو لب رَحِم و زهدان است يا دو سوى آنست از آنچه پهلوى لبهاى آنست يا دو سوى فرج است و جمع آن اسك بفتح اول و كسر اول ، و بر وزن عِنَب مىآيد ، و مأسوكه بر وزن معلومهء آن زنى است كه غلط كرده است ختنه كننده او پس دريافته است غير جاى بريدن را - انتهى ، و بنابر اين مراد از چشم مأسوكه چشمى است كه پلكهاى آن خراب و مانند بريده شده باشد ، و نظير همين معنى را براى مأسوكه در « تاج العروس » و « لسان العرب » نموده است و ليكن در نسخه بدل « مروج الذهب » موكوسة نيز آمده است و آن از مادّهء وَكَس يَكِسُ وَكْساً مىباشد به معناى ناقص و معيوب .