و اى كسى كه حقيقت اين وقايع را نمىشناسى ؛ مباد آن را مستبعد بشمارى ! و يا شيطان در جائز بودن آنچه را كه ما براى تو روايت كرديم ، راه شكّى را مفتوح سازد ! بلكه بايد تصديقكننده باشى !
آيا نشنيدهاى كه خداوند مىگويد : چون پروردگار او ( موسى ) بر كوه تجلّى كرد ، آن را خرد و پاره ساخت و موسى به حالت بىهوش بر روى زمين افتاد ! » ] [ « فلاح السّائل » ص 107 و 108 ]
بارى انسان اگر بخواهد كه اين عوالم را بالكشف و الشّهود بدست آورد بايد بزرگى مقصود را به قدر خود تعيين نمايد و بداند كه طالب چيست و عظمت مطلوبش به چه اندازه است ، تا جِدّش در طلبْ لايق مطلوب باشد .
مثلًا طالب كدخدائى يك ده جِدّش قطعاً بهاندازهء طالب سلطنت عالم نمىشود .
و ليكن چون اين مطلوب بزرگى و عظمتش در شرف و نور و بهاء و سلطنت و لذّت به اندازهاى است كه أبداً تصوّر كُنْه او را لا سيّما مبتدى نمىتواند بكند ، بلكه هر چه تصوير نمايد يكى از هزاران حقيقت آن نخواهد شد ؛ لذا اجمالًا بايد قياس به قدر معقولات و معلومات خود نمايد . مثلًا شرافتهائى كه در عالم حسّ و شهادت مىبيند از بزرگان دنيوى ، و قرب سلاطين ، و خود سلطنت و سلطنتهاى تمام عالم را فرض بكند ، بعد از آن قياس كند سلطنت آسمانها را ، ببيند كه چه درجه عظمت و شرافت مىبيند ؟ ! آنوقت قياس بكند عالم محسوس را به عالم غيب ملكوت و جبروت و غيره ، آنوقت برگردد در كيفيّت سلطنت سلاطين دنيا فكرى كند ، آنوقت به سلطنت معنوى
هامش
امّا كشف ذاتى مرتبهء بس بلند و سامى است كه در عبارت نگنجد و اشارت در آن صورت نبندد . و جعَلَنا اللهُ مِن الفائِزينَ به