بندهء مؤمن عارف مىگويد : من راضى هستم به رضوان خداوندى و به كرامت وى ؛ و بيرون مىرود روح از بدنش همانطورىكه مو از خمير بيرون مىرود ؛ و در اطراف سر او فرشتگان ايستادهاند در حالتى كه در دو دست هر يك از آنان يك كاسهاى پر از آب كوثر ، و كاسهاى از شراب وجود دارد ؛ از آنها به وى مىآشامانند تا سكرات موت و تلخى آن از ميان مىرود . و او را به بشارت عظيمى بشارت مىدهند و به او مىگويند : پاك و پاكيزهاى ! و محلّ سكونت تو نيز پاك و پاكيزه مىباشد ! تو بر خداوند صاحب عزّت و صاحب كرامت كه حبيب است و قريب ، وارد شدهاى !
در اين حال روح او از دست فرشتگان در پرواز مىآيد ؛ و با سرعتى بيشتر از سرعت بازگشت شعاع نور چشم به چشم ، به سوى خدا مىرود ؛ در اين صورت نه ديگر حجابى وجود دارد ، و نه پردهاى در ميان او و خداى تعالى . و خداوند هم مشتاق اوست . و مىنشيند بر كنار چشمهاى از سمت راست عرش خدا .
سپس به او گفته مىشود : اى روح ! چگونه تو دنيا را ترك كردى ؟ روح مىگويد : اى خداى من ! و اى سيّد و آقاى من ! سوگند به مقام عزّت و جلالت كه من هيچ علمى و توجّهى به دنيا ندارم و از هنگامى كه مرا آفريدى تا الآن من متوجّه تو و نگران به سوى تو بودهام !
خداوند مىفرمايد : راست گفتى ! تو با جسمت و پيكرت در دنيا بودى و با روح و جانت با من بودى ! بنابراين تو در برابر ديدگان من هستى ! من از پنهان و از آشكارت خبر دارم ! بخواه از من هر چه مىخواهى كه من به تو اعطا مىكنم ، و خواهش كن از من كه من تو را گرامى مىدارم ! اينست بهشت من ! با آرامش در آن سير كن و گام بردار ! و اينست عهد و امان من ! در آن سكونت گزين !
روح عرض مىكند : اى خداى من ! تو خودت را به من شناسانيدى و من
الله شناسى (فارسى) — صفحة 75
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٧٥