باطن سخن مىگويم و باب مناجاتم را بر روى وى مىگشايم و او بهطورى مىشود كه گفتارش با خلائق بريده مىگردد و همنشينىاش با ايشان منقطع مىشود . و كلام خودم و كلام فرشتگانم را به او مىشنوايانم . و به او مىفهمانم سرّى را كه از مخلوقاتم پنهان داشته بودم .
تا اينكه مىفرمايد :
سپس بر مىگشايم حجابها و پردههائى كه فيما بين من و او بوده است . واو را به نعمت گفتارم متنعّم ، و به لذّت نظر به سوى من متلذّذ مىنمايم .
تا اينكه مىفرمايد :
و بطور حتم و مسلّماً من سلطنت و قدرت اين بندهام را برتر و عالىتر از سلطنت سلطان سلاطين و ملك الملوك قرار مىدهم ؛ بهطورىكه تمام پادشاهان در برابر وى خرد و شكسته مىشوند ، و تمام سلاطين جائر از او در ترس و دهشت مىافتند ، و هر جبّار عنود و لجوجى از وى مىهراسد ، و تمام حيوانات وحشى درنده در برابر او رام مىشوند و بدنهاى خود را براى بركت و رحمت به بدن او مىمالند ، و من بهشت را و آنچه در بهشت وجود دارد عاشق او مىنمايم ، و عقل او را مستغرق به معرفت خودم مىكنم ، و من خودم بجاى عقل او مىنشينم . و سپس مرگ را براى وى آسان مىنمايم ، و سكرات و حرارت و فزع آن را از او بر مىدارم تا آنكه از روى شوق به سوى بهشت روانه مىشود .
و در وقتىكه ملكالموت بر وى فرود آيد ، به او مىگويد : خوش آمدى ! به به خوشا به حال شما ! خوشا به حال شما ! خداوند مشتاق تست !
اى ولىّ خدا ! بدان كه آن درهائى كه از آنها اعمال تو به سوى آسمان بالا مىرفت بر تو گريه مىكنند ؛ و محراب و مصلّايت بر تو در حال گريستن مىباشند !
الله شناسى (فارسى) — صفحة 74
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٧٤