خَلْقِكَ ! وَ عِزَّتِكَ وَ جَلَالِكَ لَوْ كَانَ رِضَاكَ فِى أَنْ أُقَطَّعَ إرْباً إرْباً أَوْ أُقْتَلَ سَبْعِينَ قَتْلَةً بِأَشَدِّ مَا يُقْتَلُ بِهِ النَّاسُ لَكَانَ رِضَاكَ أَحَبَّ إلَىَّ . - إلَى أنْ قالَ :
فَقَالَ اللَّهُ عَزّ وَ جَلَّ : وَ عِزَّتِى وَ جَلَالِى لَا أَحْجُبُ بَيْنِى وَ بَيْنَكَ فِى وَقْتٍ مِنَ الاوْقَاتِ حَتَّى تَدْخُلَ عَلَىَّ أَىَّ وَقْتٍ شِئْتَ وَ كَذَلِكَ أَفْعَلُ بِأَحِبَّائِي ! ]
« پيامبر گفت : اى پروردگار من ! اوّل عبادت كدامست ؟ !
خدا فرمود : سكوت كردن و روزه داشتن ! اى أحمد ! آيا مىدانى روزه چه چيز بجا مىگذارد ؟ !
پيامبر عرض كرد : نه اى پروردگار من !
خداوند فرمود : آنچه روزه بجاى مىگذارد كم خوردن و كم گفتن و عبادت مىباشد !
دوّم سكوت است ؛ و سكوت از خود حكمت بجاى مىگذارد ؛ و حكمت معرفت بجاى مىگذارد ؛ و معرفت يقين بجاى مىگذارد ؛ و هنگامى كه بندهء من به مقام يقين رسيد ، ديگر باكى ندارد كه چطور روزگارش را بگذراند ؛ آيا در عسر و شدّت باشد ، و يا در يسر و آسانى . و اينست مقام كسانى كه به رضاى من و اصل گشتهاند .
و كسى كه به رضاى من عمل كند من سه صفت را هميشه ملازم با وى مىگردانم : من شكر و سپاسى را به او مىفهمانم كه مخلوط با جهل و نادانى نمىباشد ؛ و ياد و توجّهى را كه مخلوط با نسيان و فراموشى نمىگردد ؛ و محبّت و مودّتى را كه بر محبّت من ، محبّت مخلوقات را اختيار نمىكند !
پس چون مرا دوست داشت ، منهم او را دوست مىدارم و دوستى او را در دل خلائق خودم مىنهم . و چشم دل او را به مقام عظمت و جلال خودم مىگشايم . و علم خاصّان از خلائقم را از وى پنهان نمىدارم !
و در اين حال با وى در سرّ و نهان ، در ظلمت شب و درخشانى روز ، از
الله شناسى (فارسى) — صفحة 73
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٧٣