كه ابداً ربط به همديگر ندارند .
مثلًا نور عظمت حقّ جلّ جلاله را هم متكلّمين مىگويند كه بمعنى ظاهر و مظهر است ، و ليكن از قبيل اين انوار شمس و قمر ، و فلان و به همان نيست .
مثلًا حضرت رسول صلّى الله عليه و آله و سلّم معنى و حقيقت آن ظاهر و مُظهِر را به تجلّى اين اسم مبارك ، به حقيقت سرّ و روحش مشاهده مىفرمايند ، ليكن مطابق همان تنزيه كه : لا يشبهه نور من الانوار بل أجل من هذا التنزيه ؛ [ « هيچ نورى از انوار مشابهت با او ندارد . بلكه او از اين تنزيه هم برتر است . » ] و اين را معرفت مىگوئيم .
و اين مثال و تقريب هم از باب تمثيل است ، و لا بدّ از يك جهت مقرّب مىشود و لو از جهاتى مبعّد باشد . پس معرفت اسم ظاهر خداوند تبارك و تعالى براى وليّى از اولياء اگر به تجلّى اسم ظاهر حاصل بشود و بگويد كه : أ لِغَيْرِكَ مِنَ الظُّهورِ ما لَيْسَ لَكَ حَتَّى يَكونَ هُوَ الْمُظْهِرَ لَكَ ؟ ! [ « آيا براى غير تو ظهورى وجود دارد كه براى تو وجود نداشته است ؛ تا آنكه آن غير ، ظاهركنندهء تو بوده باشد ؟ ! » ] و امام صادق عليه السّلام مىفرمايد : مَا رَأَيْتُ شَيْئاً إلَّا وَ رَأَيْتُ اللَّهَ قَبْلَهُ وَ مَعَهُ وَ بَعْدَهُ ؛ [ « من چيزى را نديدم مگر آنكه خدا را پيش از او و با او و پس از او ديدم ! » ] نبايد انسان انكار نمايد و يا تأويل به همين معنى كه براى خودش در عقد قلبى حاصل است نمايد و اسمش را هم بگذارد تنزيه خداوند از اينكه حقايق اسماء عظامش را كسى مشاهده نمايد .
بلى طبيعى است منافرت انسان با چيزى كه او را جاهل است .
انكار لقاء خدا كه موجب تنزيه صرف گردد ، موجب كفر و خروج از دين است
بهر صورت مؤمن اگر بنايش را به اين بگذارد كه هر مطلبى كه در بادى نظرش نفهمد نفى نمايد ، از ايمان خارج مىشود ؛ بلكه به مقتضاى دستور العمل امام صادق صلوات الله و سلامه عليه بعد از تأمّل و تحقيق هم [ اگر ] نفهمد ، ردّ و انكار ننمايد ، ساكت باشد و علمش را به اهلش واگذارد ؛ و