خويشتن را اختصاص بدين مهمّ داده است ، و ما به جهت متانت و رصانت آن مطالب از طرفى ، و به جهت عظمت مقام علمى و عملى اين راد مرد سترگ ، عين آن كلمه را با ترجمهء مطالب عربى آن از ناحيهء خود ، در اينجا ذكر مىكنيم :
« كَلِمَةٌ بِها يُجْمَعُ بَيْنَ امْتِناعِ الْمَعْرِفَةِ وَ الرُّؤْيَةِ وَ بَيْنَ إمْكانِهِما :
طلب اى عاشقان خوشرفتار * طرب اى نيكوان شيرين كار
تا كى از خانه هين ره صحرا * تا كى از كعبه هين در خمّار
در جهان شاهدىّ و ما فارغ * در قدح جرعهاى و ما هشيار
زين سپس دست ما و دامن دوست * بعد از اين گوش ما و حلقه يار
اگرچه كرّوبيان مَلَإ اعلى در مقام لَوْ دَنَوْتُ أَنْمُلَةً متوقّفند و مقرّبان حضرت عليا به قصور مَا عَرَفْنَاكَ معترف ، و كريمهء
لا تُدْرِكُهُ
الأبْصَارُ هر بيننده را شامل است و نصّ إنَّ اللَّهَ احْتَجَبَ عَنِ الْعُقُولِ كَمَا احْتَجَبَ عَنِ الأبْصَار رانندهء هر بينا و عاقل ؛ امّا شير مردان بيشهء ولايت دم از لَمْ أَعْبُدْ رَبّاً لَمْ أَرَهُ مىزنند ، و قدم بر جادّهء لَوْ كُشِفَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ يَقِيناً مىدارند .
بلى ، به كنه حقيقت راه نيست ، چرا كه او محيط است به همه چيز ؛ پس محاط به چيزى نتواند شد . و ادراك چيزى بىاحاطهء به آن صورت نبندد ؛ فإذن
« لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً »
. « 1 »
عنقا شكار كس نشود دام بازگير * كآنجا هميشه باد به دست است دام را
فَدَعْ عَنْكَ بَحْراً ضَلَّ فيهِ السَّوابِحُ « 2 » .
در اين ورطه كشتى فروشد هزار * كه پيدا نشد تختهاى بر كنار
هامش
( 1 ) آيه 110 ، از سورهء 20 : طه :يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً.
( 2 ) « دست بردار از دريائى كه در آن كشتيها گم و نابود شدند . »