غزل حكيم الهى سبزوارى ( قدّه ) در عظمت مقام وصول به لقاء الله
ساقى بيا كه گشت دلارام ، رامِ ما * آخر بداد دلبر خوشكام ، كامِ ما
بس رنج بردهايم و بسى خون كه خوردهايم * كان شاهباز قدس فتادى به دام ما
در دار ملك عالم معنى دَم نخست * زد دست غيب سكّهء دولت به نام ما
مائيم اصل و جمله فروع فروغ ماست * گر خواجه منكر است بنوشد ز جام ما
بر آستان پير مغان رو نهادهايم * برتر ز عرش آمده زينرو مقام ما
عرشِ سپهر خود چه بُوَد پيش عرش * دل يا كعبه در برابر بيت الحرام ما
هر ذرّه خاك دُرّه و هر تخته تخت شد * چون آمد آن هماى همايون به دام ما
گلبانگ نيستى چو شد از بام ما * بلند نُه بام چرخ وام برند از دوام ما
اسرار بشكند كُلَه خسروى به فرق * تا گفته مىفروش تو هستى غلام ما « 1 »
گفتار حكيم فيض كاشانى ، در امكان لقاء و معرفت خداوندى
دربارهء امكان لقاء و معرفت حضرت حىّ قيّوم ابدى سرمدى ، و جمع ما بين دو دسته از روايات وارده در اين باب ، عالم محقّق و حكيم مدقّق ملّا محسن فيض كاشانى قدّس الله سرّه ، كلمهء نخستين از « كلمات مكنونة »
هامش
( 1 ) « ديوان اسرار » ص 18 و 19