« بنابراين اى پيغمبر ما ! تو اعراض كن و رويت را بگردان از كسى كه از ذكر ما و ياد ما رو گردانده است ؛ و غير از زندگانى پستترين ، كه شهوى و غضبى و وهمى است ، دنبال حيات و زندگى دگرى نرفته و آن را طلب ننموده است !
اينست غايت بلوغ و منتهاى سير ايشان از علم ! تحقيقاً پروردگار تو داناتر مىباشد به كسى كه از طىّ راه مستقيم او منحرف شده و گمراه گرديده است ؛ و به كسى كه راه را پيدا نموده و هدايت يافته است . »
در عبارت
ذلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ
سزاوار است بسيار دقّت شود ، كه حكماى مادّى و دانشمندان طبيعى ، و كمونيستها ، و ماترياليستها ، و علماى علوم تجربى ، و علما و دانشمندان اسلامى و سائر مذاهب كه علمشان آنان را به خداوند رهبرى ننموده است ، و خود را سرگرم به اصطلاحات و فرمول سازى نمودهاند ، و به سلام و صلواتى دلخوش ، و با هورا و زنده بادى دلشاد ، و با مسند و كرسىاى شاداب ، و با جائزه و مدالى خرسند ، و با اجازهء اجتهادى و يا اخذ دكترائى دلباخته و خود فروخته گشتهاند ، و خدا و سعادت و صدق و امانت را پشت سر نهاده ، و از خلوت با خدا به جلوت با اغيار ، و از ديدار احباب به ملاقات دنياپرستان اشتغال ورزيده ، و بالنّتيجه و محصّل كلام ، از ياد خدا غافل شدهاند ؛ همه و همه بدبخت و نگون حالاند ؛ و در عين مقام و مسندى كه دارا مىباشند ، تهيدست و خالى بوده ، و با اين تعبير شگفتآور ذَلِكَ مَبْلَغُهُم مِنَ الْعِلْمِ از درجهء حيات انسانيّت ساقط ، و از رتبه و مرتبهء وصول به مقام انسان كامل ممنوع ، و از زندگى مقرّبان الهى و همنشينان با فرشتگان و ارواح سعداء و اولياى وى محروم ؛ و در دركات بهيميّت و تنزّلات سبعيّت و شيطنت ، به رو در افتاده ، و در قعر وادى تاريك دور از تجرّد و نور و سرور و حُبور سرنگون گشته ، و إلى الأبد خود را محروم گردانيدهاند .
تا به حدّى رسيده است اين امر مهمّ ، كه خداوند به پيغمبرش خطاب