همچون كسى كه در خواب ، ديوى را به صورت حوريه مىبيند و با او در مىآميزد ، و نطفهء گرانقدرش را در او مىريزد . آنگاه از خواب بيدار مىشود ، مىبيند عجبا با چه موجودى عشق ورزيده است ! او ديو بود ، در شكل و شمائل حور جلوهگر آمده بود ، و اين به اميد توليد نسل پاك با چنين موجودى ملكوتى و روحانى ، با وى آميزش كرد و نطفه : سرمايهء حياتى خود را از دست داد ، ولى صد حيف كه اين تخم را در شورهزار كاشت ؛ نه ثمره و نه بهرهاى ، و اينك در عوض ، ضعف و ناتوانى كه از لوازم لا ينفكّ آنست ، بر وى طارى گشته و سرش درد آمده و بدنش را كثيف و نجس نموده است .
و يا همچون صيّادى كه با تير و كمان خود به دنبال صيد هوائى و مرغان آسمانى مىرود ؛ ولى وى به جاى آنكه چشمانش را به طرف بالا بيندازد و سرش را رو به آسمان كند ، و به خود مرغ حقيقى تيرش را روانه سازد و فوراً آن را صيد كرده و از آن متمتّع گردد ، چشمش را به پائين دوخته و سرش را رو به زمين كرده و به جاى مرغ ، سايهء مرغ را ديده است كه به شكل و شمائل مرغ بر روى زمين مىپرد و در حركت مىباشد .
صيّاد تيرش را به سوى سايه گسيل مىدارد ؛ ولى با آن ، آن شكل و صورت شكار نمىشود . باز هم آن صورت و شكل مرغ به جلو مىرود ، صيّاد تير ديگرى و سپس تير ديگرى همينطور روانه مىسازد ، تا تمام تيرهائى كه در تركش داشته است تمام مىشود ؛ و مرغ را به دام نياورده ، و صيد ننموده ، سايه هم كه باطل است و واقعيّت مرغ را ندارد كه او را سير كند ؛ عمرش تباه ، و زمانش سرآمده ، و در پايان روز بايد خود را آمادهء مرگ كند ، از گرسنگى و تشنگى و تعب و مشكلاتى را كه در راه صيد اعمال نموده است ، و بدان نائل نگشته است .
خداوند حقّ است و غير او باطل ؛
فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ فَأَنَّى