تمثيل ملاى رومى به آميزش با ديو و به صيد صيّاد ، سايهء مرغ هوا را
چه خوب ملّاى رومى اينگونه بُعد از حقّ را تمثيل و توضيح فرموده است ؛ آنجا كه گويد :
چون به حقّ بيدار نبود جان ما * هست بيدارى چو دربندان ما
جان همه روز از لگدكوب خيال * وز زيان و سود و از خوف زوال
نى صفا مىماندش نه لطف و فرّ * نى به سوى آسمان راه سفر
خفته آن باشد كه او از هر خيال * دارد امّيد و كند با او مقال
نى چنان كه از خيال آيد به حال * آن خيالش گردد او را صد و بال
ديو را چون حور بيند او به خواب * پس ز شهوت ريزد او با ديو آب
چون كه تخم نسل در شوره بريخت * او به خويش آمد خيال از وى گريخت
ضعف سر بيند از آن و تن پليد * آه از آن نقش پليد ناپديد
مرغ بر بالا پران و سايهاش * مىدود بر خاك و پرّان مرغوش
ابلهى صيّاد آن سايه شود * مىدود چندانكه بىمايه شود
بىخبر كان عكس آن مرغ هواست * بىخبر كه اصل آن سايه كجاست
تير اندازد به سوى سايه او * تركشش خالى شود در جستجو
تركش عمرش تهى شد عمر رفت * از دويدن در شكار سايه تفت
سايهء يزدان چه باشد دايهاش * وارهاند از خيال و سايهاش
سايهء يزدان بود بندهء خدا * مردهء اين عالم و زندهء خدا « 1 »
ملّا در اين ابيات تمثيل زده است غافلان از خدا و از ذكر خدا و منقطعان از راه وصول به خدا را ، كه تمام سرمايههاى زندگى و حياتبخش خود را مجّاناً مىبازند و از عاقبت كار ، دستشان به كلّى خالى مىماند ، قدرت رفته ، علم رفته ، عمر و حيات رفته ، و هيچ بجاى آنها ننشسته است .
هامش
( 1 ) « مثنوى معنوى » مجلّد اوّل ، از طبع آقا ميرزا محمود ، ص 11