مىشود . چون بايد ميان شعاع چشم بيننده و آن آبنما فاصلهاى وجود داشته باشد تا آن را ببيند . و چون حركت كرد و نزديك است به آن برسد ، باز سراب خود را به عقب مىراند و منظرهء آبنما بعيدتر به نظر مىآيد . خلاصه ، اگر بيابان بقدرى وسيع باشد كه اين شخص از صبح تا شب حركت كند براى جستجوى آب در اثر مشاهدهء سراب ، باز هم سراب بجاى خود باقى است ؛ و تلألؤ و لَمَعان شعاع آفتاب بر روى ريگهاى بيابان كه سبب پيدايش سراب شده است از بين نمىرود . تا اينكه شخص تمام مدّت روزش را به تشنگى و خشك دهانى و عطش براى پيدا كردن آب سپرى نموده است ؛ و در عاقبت از قوّت باز مىايستد و جان مىدهد .
از اين عجيبتر ، منظرهء باغ و درختان بلند و تنومندى است كه در بعضى از بيابانهائى كه داراى بوتههاى خار هستند ، به چشم مىخورد ؛ مانند صحراى سوزان عربستان كه چون آفتاب بتابد بر روى بيابان هموارى كه همهاش را خار مغيلان پوشانيده است ، در اثر انعكاس نور ، اين خارها دور تر از مكان خود و به شكل و شمايل درختان بلند قامت و ضخيم به نظر مىآيند ؛ و چه بسا بيننده خيال مىكند آنجا باغستانى و نخلستانى وجود دارد ؛ با هر سعى و تلاشى جلو مىرود كه خود را بدانجا برساند كه مشاهده مىكند اينها همان خارهاى خرد و باريك بودهاند كه وى را فريفته و در نظرش به صورت باغ و درخت جلوهگر آمدهاند .
امّا مثال دوّم ، به جهت آنكه وسيلهء هر شناسائى و هر حيات و زندگى و هر علم و دانشى نور است . اگر نور نباشد ، عالم عدم محض است . انسان در شب تاريك كه بر مىخيزد ، به نور يك دانه كبريت نيازمند است ؛ و گرنه مىافتد ، استخوانش مىشكند ، در چاه سقوط مىنمايد ، در لاى و گل فرومىرود ، از بلندى و سراشيبى ناگهان به پستى در مىآيد ، به جانور و درنده و
الله شناسى (فارسى) — صفحة 20
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٠