بنابراين ، آيا اين اتّكاء به غير خدا و به غير اميد لقاى خدا ، همانند سستى و بىبنيادى بيت عنكبوت نمىباشد كه در اين آيه به عنوان تمثيل آمده است ؟ !
از اين گذشته ، آيه مىرساند كه اين مردم عقل برگشته ، و وجدان و شهود را درباخته ، و با دستان خود ديدگانشان را كور ، و گوشهايشان را كر ، و دلهايشان را از حبّ خدا تهى ، و مغزهايشان را از اميد زيارت و ديدار محبوب واقعى و رجوع به موطن اصلى شستشو داده ؛ اصولًا عقل ندارند كه تعقّل كنند و فكر ندارند كه با آن تفكّر نمايند ، و گرنه اين راه كجومُعوج را انتخاب نمىنمودند .
اعلام و اساطين ادب ذكر كردهاند كه اگر كلمهء لو در سر جملهء شرطيّه درآيد ، تعليق جملهء جزائيّه را به جملهء شرطيّه در مقام ثبوت مىفهماند ؛ و علاوه امتناع تحقّق جملهء شرطيّه را نيز مىرساند ؛ مثلًا اگر گفته شود : لو جاءَ زيدٌ لَاكرَمتُكَ « اگر زيد مىآمد من تو را اكرام مىكردم » اين جمله اوّلًا مىفهماند كه در صورت آمدن زيد ، تحقّق اكرام وجود دارد ؛ و ثانياً مىفهماند كه زيد نيامده است .
بخلاف إن شرطيّه كه مفادش ثبوت عند الثّبوت و نفى عند النّفى مىباشد ؛ مثلًا اگر گفته شود : إنْ جاءَ زيدٌ أكرَمتُكَ ، مىفهماند ثبوت اكرام را هنگام آمدن زيد ، و عدم اكرام را هنگام نيامدن زيد . و ديگر آنكه فعلًا زيد آمده است تا اكرام صورت پذيرد ، و يا نيامده است تا تحقّق نپذيرد ، از اين جمله استفاده نمىشود ؛ مفادش فقط تعليق مىباشد . و امّا در كلمهء لو فقط تعليق ثبوت عند الثّبوت را مىرساند و به نفى عند النّفى كارى ندارد و از آن جهت ساكت است ؛ امّا مىرساند كه : زيد در خارج نيامده است ؛ و جملهء شرطيّه تحقّق نيافته و ممتنع الصّدور بوده است .
در فقرهء آيه مورد بحث مىفرمايد : سستترين خانهها خانهء عنكبوت است ،
لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ
« اگر ايشان بدانند » و ليكن نمىدانند ، و دانستن آنان