وجود جز يك ذات مشهود نتواند بود .
شعر :
الْعَيْنُ واحِدَةٌ وَ الْحُكْمُ مُخْتَلِفُ * وَ ذاكَ سِرٌّ لأهْلِ الْعِلْمِ يَنْكَشِفُ « 1 »
صاحب كشف ، كثرت در احكام بيند نه در ذات ؛ چه داند كه تغيير احكام در ذات اثر نكند . چه ذات را كمالى است كه قابل تغيّر و تأثّر نيست .
نور به الوان آبگينه منصبغ شود ؛ امّا چنان نمايد .
شعر :
لا لَوْنَ فى النّور لَكِنْ فى الزُّجاجِ * بَدا شُعاعُهُ فَتُراءَى فيهِ ألْوَان « 2 »
و اگر ندانى كه چه مىگويم ، مصراع : در چشم من آى و پس نظر كن تا بينى
بيت :
آفتابى در هزاران آبگينه تافته * پس به رنگ هر يكى تابى عيان انداخته
جمله يك نورست ليكن رنگهاى مختلف * اختلافى در ميان اين و آن انداخته » « 3 »
ابيات صاحب بن عبّاد : رَقَّ الزُّجاجُ وَ رَقَّتِ الْخَمْرُ
آرى چقدر اين مطلب با دو بيتى صاحب بن عَبّاد مشابهت دارد :
رَقَّ الزُّجاجُ وَ رَقَّتِ الْخَمْر * وَ تَشابَها فَتَشاكَلَ الامْرُ ( 1 )
فَكَأنَّما خَمْرٌ وَ لا قَدَحٌ * وَ كَأنَّما قَدَحٌ وَ لا خَمْرُ ( 2 ) ) « 4 »
هامش
( 1 ) « ذات يكى است ، امّا حكمها مختلف است . و آن سرّى است كه براى اهل علم منكشف مىگردد . »
( 2 ) « در نور رنگى وجود ندارد ؛ و ليكن چون شعاع آن در شيشه پديدار شود به صورت رنگهاى گوناگون در نظر جلوه مىنمايد . »
( 3 ) « كلّيّات عراقى » انتشارات سنائى ، ص 389
( 4 ) بسيارى از كتب اهل عرفان بدين ابيات بر مراد خود شاهد آوردهاند . انتساب آن