« و وحدت وجود با كوتاهترين تأمّل براى تو آشكار مىشود ؛ به جهت آنكه ممتنع است كه بر حقيقت وجود عدم عارض گردد ؛ و گرنه شىء مورد نظر يا به خود نقيض و يا به آنچه مساوى نقيضش است متّصف مىگشت . و اين اتّصاف ، بطلانش از بديهيّات و فسادش از ضروريّات است . و هر چيزى كه عدمش امتناع داشته باشد ، قديم بودنش ثابت است به حكم ضرورت .
پس حقيقت وجود قديم بودنش ثابت شد .
بنابراين امكان ندارد كه گفته شود : اشياء داراى وجود حقيقى هستند . در اين مهمّ تأمّل و تدبّر كن و مغتنم بشمار !
زيرا آنچه را كه ما بيان نموديم عبارت است از « برهان صدّيقين » براى اثبات وجود خداوند متعال ! »
چقدر عالى و رسا شيخ فخر الدّين إبراهيم عراقى اين حقيقت را در كتاب « لمعات » خود شرح داده است :
« لمعهء يازدهم :
بدانكه ميان صورت و آينه نه اتّحاد ممكن بود و نه حلول به هيچ وجه .
بيت :
گويد آن كس درين مقام فضول * كه تجلّى نداند او ز حلول
حلول و اتّحاد در دو ذات صورت نبندد ، و در چشم شهود ، در همهء
هامش
كما تقَرّرَ بأنَّ كلَّ من ليسَ بقابلٍ للعدمِ لذاتِهِ فهو وَاجبٌ . »
و امّا حاجى حكيم سبزوارى اين برهان را فقط در ضمن يك بيت آورده است :إذا الوجودُ كانَ واجباً فهو * و مع الإمكانِ قدِ استلزَمهُ[ 1 ] يعنى اثبات هستى خدا بر اصل خود هستى است ؛ « اگر وجود ، واجب باشد كه مطلوب ماست ، و اگر ممكن باشد حتماً مستلزم وجود واجب خواهد بود . »
- [ 1 ] « شرح منظومه » ص 141 -