1 - من ذاتم و حقيقتم تو هستى ؛ يا آنكه من من ، و تو تو هستى و بنابراين ، دو تا إله و معبود است ؟ ! نه ، دور است از من ، دور است از من ، كه دو تا اصل و حقيقت و إله و معبود را اثبات كنم !
2 - هويّت و انّيّت من از آن تو مىباشد ، كه در عدم صرف و نيستى محض من هميشه در آمده است . تمام حقيقت وجود و ثبات و اصالت تو ، در تمام واقعيّت نيستى و عدم محض من بر آمده است . و لهذا از دو وجهه اشتباه حاصل شده است : وجهه اصل و حقيقت وجود تو ، و وجهه مجاز و واقعيّت عدم و فنا و نيستى من !
3 - پس هر كجا كه مىنگرم ، ذات تو را در وجود خودم چگونه و كجا مىتوانم متحقّق بدانم ، درحالىكه واضح و هويدا گشته است كه ذات من آنجا است كه اصلًا مكانى و محلّى و قرارى براى من موجود نيست .
4 - آرى نور سيما و وجه تو مىباشد كه بر پيشانى من گره خورده و استوار شده است ؛ در چشم دل و بصيرت من ، و يا در چشم بصر و ديدگان حسّى من !
5 - انّيّت و هستى من است كه ميان من و ميان تو منازعه در افكنده است ! پس تقاضا دارم تا با لطف خودت انّيّت و هستى مرا از ميانه بردارى ! « 1 »
هامش
( 1 ) جناب محترم آقاى دكتر سيّد يحيى يثربى استاد فلسفه در دانشگاه تبريز در كتاب شريف خود : « فلسفه عرفان » تحليلى از اصول و مبانى و مسائل عرفان ، در طبع دوّم مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى قم ، از ص 417 تا ص 482 بحثى را تحت عنوان « فناء فى الله و بقاء بالله » شروع كردهاند و پايان دادهاند .
و چون از ص 445 تا ص 480 را تقريباً پيرامون مصاحبات و مباحثات حقير با استاد عاليقدر فقيدمان ، علّامه دوران و حكيم زمان و عالم بالله و بأمر الله و عارف كامل ، جامع معقول و منقول آيت عظماى الهى : علّامه حاج سيّد محمّد حسين طباطبائى تبريزى أرواحُنا لترابِ مرقدِه الفداءُ ، اختصاص داده بودند ؛ براى مزيد توضيح و رفع شبهات متوهّمه