تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الله شناسى (فارسى) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
هامش
التزام به عين ثابت در ذات ، يا مستلزم محدوديّت و تعيّن و تركيب ذات مىباشد ، يا از اوّل فنا را فنا فرض ننمودن و صبغه نيستى تامّ و تمام به او نبخشودن است ؛ يعنى فناى در صفات . ما مىگوئيم : تعيّن يعنى زيد ، و اطلاق يعنى ذات . بنا بر وحدت وجود حقّه حقيقيّه و وحدت بالصّرافه كه التزام به آن مساوق با قول به تشخّص وجود است ، يك ذات بحت و بسيط و لا يتناهى نمىتواند در وجود زيد محدود شود ؛ و گرنه از وحدت و تشخّص مىافتد و صبغه تناهى و تركيب ، و بالاخره حدوث به خود مىگيرد ؛ و اين خلاف برهان است . شما اگر به اين ذات بسيط كه وجود است و تجرّد و بساطت دارد ، به نظر همان بساطت نگريستيد ، خداست ، ذات است ، قديم است ، إلى آخر از اسماء حسناى وى ؛ و اگر به نظر تعيّن كه محدود و مقيّد است نظر نموديد ، زيد است و حادث و مركّب . فقط و فقط نظر به دو اعتبار مىباشد . پس زيد يعنى تعيّن ، يعنى عين ثابت . و اگر تعيّن را برداشتيد و گفتيد : فناى از تعيّن ، آنجا ذات است و بس . زيد فانى شد ، مرجعش به انداختن تعيّن است . موجود بدون تعيّن ، بحت است ، بسيط است . لا يتناهى است ، آن ذات است آن الله است . زيد بدون تعيّن زيد نيست ؛ زيرا تعيّنش همان زيديّت اوست . چون فانى گشت و رخت تعيّن را خلع نمود و از همه مراتب تعيّن بالفرض گذشت كه همان فناى تامّ و مطلق است ، ديگر نيست . زيد نيست ، نيستى است . زيد نيست و خداوند هست . معنى فناى زيد ، يعنى نيستى زيد و هستى خدا . زيد فانى در خدا شد ؛ يعنى زيد نيست شد و خداوند هست . براى فناى ذاتى و بقاء عين ثابت بدين شعر تمثّل جستن ، درست نمىباشد كه :چراغ آنجا كه خورشيد منير است * ميان بود و نابودى اسير استاين مثل مع الفارق است . زيرا نور چراغ غير از نور خورشيد مىباشد . و اين حقيقت اسارت ميان بود و نابود ، متحقّق ؛ ولى وجودات متعيّنه ممكنات بأسرها و جميعها ، غير از وجود بحت و مجرّد و بسيط و خورشيد لم‌يزلى ذات خداوند نمىباشد .
الله شناسى (فارسى) — صفحة 277 | السيد محمد حسين الطهراني