كه :
فَلا تَضْرِبُوا لِلَّهِ الْأَمْثالَ
، « 1 » به كلّى محو آن مثال گردم . و السّلام . » « 2 »
بارى ما تمامى نامه ملّا عبد الرّزّاق و تمامى نامه علاء الدّوله را بدون يك حرف كم و كاست در اينجا حكايت نموديم ، تا در برابر ارباب بصيرت قرار گيرد و بدانند كه نامه محترمانه و مؤدّبانه اوّلى ، مشحون از آيات و روايات مقبوله و شواهد ذوقيّه عرفانيّه بوده است ، و با تأمّل در يكايك از نكات دقيقه و عميقه آن ، بحرى از معارف گشوده مىگردد ؛ و ليكن نامه دوّمى با اسائه ادب و حسّ تفاخر و استكبار خود بينى و خويشتننگرى توأم بوده ، و مشحون از مطالبى خطابى بدون برهان ، و از مغلطه و سفسطه بهرهگيرى نموده ، و عدم وصول خود را به اعلى ذروه عرفان و توحيد ، يگانه ميزان كمال و مايه انسانيّت كامل پنداشته ، و هنوز از شائبه دوگانهپرستى و دوئيّت پا بيرون ننهاده كه ديگران را به متابعت و پيروى از منهج و منهاج خود فرا مىخواند .
اگر ما در عالم وجود به وجودى اصيل و داراى هويّت و استقلال گرچه در نهايت خردى و كوچكى و ضعف باشد - برخورد كنيم ، به همان مقدار خدا را محدود و متعيّن كردهايم ؛ يعنى به همان مقدار در برابر خدا شريك آوردهايم .
اگر نصارى تثليث را اعتبارى دانند ، موحّد مىباشند
ما تنها اختلافى كه با نصارى در تثليث داريم آنست كه : آنها سه مبدأ اصيل ( ذات ، روح و علم ، يا اب و روح القدس و ابن ) قائلند و آنها را اقانيم و اصول قديمه بناى عالم خلقت مىدانند ، ولى ما معتقديم كه يك ذات اصيل قديم مجرّد بيشتر نمىباشد ، و تمام صفات و اسماى حُسناى وى در وى مندكّ و
هامش
( 1 ) صدر آيه 74 ، از سوره 16 : النّحل : « پس شما براى خداوند مثال نزنيد ! »
( 2 ) « العُروة لأهل الخَلوة و الجَلوة » تصنيف أحمد بن محمّد بن أحمد بيابانكى ، معروف به علاء الدّوله سمنانى ، انتشارات مولى ، در مقدّمه جناب محترم آقاى نجيب مايل هروى ، ص 35 تا ص 45