نظر آمد به صفت موّاجى و مُثبتى و ماحى متّصف است ، و دواير مخلوقات بعضى وسيع و بعضى ضيق ، و تنعّم بعضى كه مظهر لطفاند به قدر وسعت دائره و استقامت ، و بعضى كه مظاهر قهراند تألّم ايشان از ضيق دائره و انحراف ، و به صفت موّاجى باز دواير را به تجديد پيدا مىكند ؛ تا چون قدم در نهايت مقام مكاشفه نهادم ، باد حقّ اليقين وزيد و شكوفههاى معارف بدايت و وسط را ريزانيد ، و ثمره حقّ اليقين از غلاف عين اليقين بيرون آمد .
اى عزيز ! من علم مجرّد كه اعتقاد جازم مطابق واقع است ، نسبت به شريعت دارم ؛ و علم اليقين به بدايت مقام مكاشفه ، و عين اليقين به وسط مقام مكاشفه ، و حقّ اليقين به نهايت مقام مكاشفه ، و حقيقت حقّ اليقين كه عبارت از يقين مجرّد است ؛ لقوله تعالى :
وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ
، « 1 » و به قطب درجات مقام مكاشفه تعلّق دارد ، و هر كه بدينجا رسد هر چه گويد ، من جميع الوجوه مطابق واقع باشد .
و آنچه نمود كه آخر همه مقامات در منازل السّائرين توحيد است ، نه همچنانست ؛ بلكه او در هشتادم مقام افتاده است . آخر مقامات « العُبوديَّةُ » وَ هُوَ عَوْدُ الْعَبْدِ إلَى بَدايَةِ حالِهِ مِنْ حَيْثُ الْوَلايَةِ الْمَفْتوحِ واوُها ، دائِراً مَعَ الْحَقِّ فى شئون تَجَلّياتِهِ تَمَكُّنا . « 2 »
از جُنيد پرسيدند كه : ما نِهايَةُ هَذا الامْرِ ؟ ! قالَ : الرُّجوعُ إلَى البَدايَةِ !
اى عزيز ! در بدايت و وسط مقام توحيد خاصّه در خلال سماع أمثال اين
هامش
( 1 ) آيه 99 ، از سوره 15 : الحجر : « پروردگارت را عبادت كن ، تا وقتىكه يقين به سويت بيايد ! »
( 2 ) « آخر مقامات ، عبوديّت است ؛ و آن عبارتست از بازگشت بنده به حال نخستش از جهت وَلايت ( به فتح واو ) ، در حالى كه بنده در اين بازگشت همراه با حقّ متعال است و متمكّن در مظاهر تجلّيات او . »