تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الله شناسى (فارسى) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
أحَدٍ أنَّهُ يَقولُ : فَضْلَةُ الشَّيْخِ عَيْنُ وُجودِ الشَّيْخِ لا تُسامِحُهُ إلَيْهِ ! بَلْ تَغْضَبُ عَلَيْهِ ! فَكَيْفَ يَسوغُ بِعاقِلٍ أنْ يَنْسِبَ إلَى اللَّهِ هَذا الْهَذَيانِ ؟ ! تُبْ إلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصوحاً ، لِتَنْجُوَ مِنْ هَذِهِ الْوَرْطَةِ الْوَعِرَةِ الَّتى يَسْتَنْكِفُ مِنْها الدَّهْريّونَ وَ الطَّبيعيّونَ وَ الْيونانيّونَ وَ الشَّكْمانيّونَ . وَ السَّلَمُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى . « 1 » « 2 »
هامش
« و خداوند از بيان حقّ حيا نمىكند . » ( 1 ) « خداوند درباره حقّ از چيزى حيا نمىكند . اى شيخ ! اگر از كسى بشنوى كه مىگويد : فضله شيخ عين وجود شيخ است ، با او مسامحه نخواهى نمود ؛ بلكه بر وى خشمناك مىشوى ! پس چطور جائز است عاقلى اين هذيان را به خدا نسبت دهد ؟ ! به سوى خدا توبه كن توبه نصوحى ، تا از ورطه سهمناك كه دهريها و طبيعيها و يونانيها و شكمانيها از آن استنكاف كرده‌اند ؛ تو نجات بيابى . و سلام بر آن كسى كه از راه هدايت پيروى كند ! » ( 2 ) قاضى نور الله شوشترى در « مجالس المؤمنين » مجلس ششم ، در احوال محيى الدّين عربى ، ص 283 چنين آورده است : و امّا آنچه شيخ علاء الدّوله در آخر گفته كه : اگر كسى گويد كه فضله شيخ عين وجود شيخ است ، غضب خواهد فرمود و مسامحه نخواهد نمود ؛ تمثيلى به غايت ناستوده است ، و به فضله نادرويشى آلوده . زيرا كه ارباب توحيد اگر معيّت حقّ را به اشياء چون معيّت جسم به جسم دانند ، اين فساد لازم آيد . امّا معيّت بر زعم ايشان چون معيّت وجود است به ماهيّات ، و ماهيّت ملوّث نيست ؛ به خلاف معيّت شخص با فضله كه از قبيل معيّت جسم است مر جسم را ، و به آن ملوّث مىتواند شد . و ايضاً سخن در نفى وجودات ممكنات است كه آثار وجود حقّند ، و اثر شىء فضله آن شىء نمىشود تا تمثيل و تنظير كه نموده‌اند درست باشد . و لهذا اگر كسى شيخ علاء الدّوله را گفتى كه كتاب « عروه » فضله توست ، غضب خواستى نمود و مسامحه و تجوّز را تجويز نمىفرمود .