و بعد از آن به صحبت « مولانا شمس الدّين كيشى » رسيدم . چون از مولانا نور الدّين شنيده بودم كه در اين عصر مثل او در طريق معرفت كسى نيست . و اين رباعى سخن اوست :
هر نقش كه بر تختهء هستى پيداست * آن صورت آن كس است كان نقش آراست
درياى كهن چو بر زند موجى نو * موجش خوانند و در حقيقت درياست
و همين معنى در توحيد بيان مىكرد ، و مىگفت كه : مرا بعد از چندين اربعين اين معنى كشف شد . و آن وقت در شيراز هيچكس نبود كه با او اين معنى در توحيد در ميان توان نهاد . و « شيخ ضياء الدّين أبو الحسن » را اين معنى نبود .
و من از آن در حيرت بودم تا « فصوص » اينجا رسيد . چون مطالعه كردم ، اين معنى را باز يافتم و شكر كردم كه اين معنى ، طريق موجود است كه بزرگان به آن رسيدهاند و آن را يافتهاند .
و همچنين به صحبت « مولانا نور الدّين ابرقوهى » و « شيخ روزبهان بَقْلىّ » و « شيخ ظهير الدّين بُزْغَش » و « مولانا أصيل الدّين » و « شيخ ناصر الدّين » و « قطب الدّين » و « ضياء الدّين أبو الحسن » و جمعى بزرگان ديگر رسيدم ، همه در اين معنى متّفق بودند ؛ و هيچكس مخالف يكديگر نه .
اكنون به قول يك كس خلاف آن قبول نمىتوان كرد . تا آنكه چون خود به اين مقام نرسيده بودم ، هنوز دل قرار نمىگرفت . تا بعد از وفات شيخ الإسلام مولانا و شيخنا نور الملّة و الدّين عبد الصّمد نطنزى مرشدى كه بر او دل قرار گيرد نمىيافت .
هفت ماه در صحرائى كه در او آبادانى نبود در خلوت نشست و تقليل طعام بهغايت كرد ؛ تا اين معنى بگشود و بر آن قرار گرفت و مطمئن شد .