و اگر كسى از ايشان ايمان آرد رستگار شود ؛ و از دوزخ خلاص يابد .
دوّم : مرتبهء قلب است ؛ و اهل اين مقام از آن مرتبه ترقّى كرده باشند و عقول ايشان صافى گشته ، و بدان رسيده كه به آيات حقّ استدلال كنند و به تفكّر در آيات كه افعال و تصرّفات الهىاند در مظاهر آفاق و انفس ، به معرفت صفات و اسماء حقّ رسند ؛ چه افعال ، آثار صفاتاند و صفات و اسماء ، مصادر افعال .
پس علم و قدرت و حكمت حقّ ، به چشم عقل مصفَّى از شوب هوا ببينند ، و سمع و بصر و كلام حقّ ، در عين انفس انسانى و آفاق اين جهانى باز يابند ، و به قرآن و حقيقت آن معترف شوند ؛
حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ
.
و اين طائفه اهل برهان باشند ، و در استدلال ايشان غلط محال بود ؛ و چون به نور قدس و اتّصال به حضرت احديّت كه محلّ تكثّر اسماست ، عقول ايشان چنان منوّر شود كه بصيرت گردد ، و به تجلّيات اسما و صفات الهى بينا شود ، و صفات ايشان در صفات حقّ محو گردد ؛ آنچه طائفهء اولى دانند اين طائفه ببينند . اين هر دو قسم را نفس ناطقه به نور قلب مُزكِّى شود ؛ و ليكن طائفهء ذو العقول متخلِّق به اخلاق الهى باشند ، و ذو البصيرت متحقّق به آن . پس بدخلقى از ايشان محال باشد ، و همه را در مراتب خود معذور بايد داشت . و نرجوا أن تكون منهم .
سوّم : مرتبهء روح بود ؛ و اهل اين مقام از مرتبهء تجلّى صفات گذشته ، به مرتبهء مشاهده رسيده باشند ؛ و شهود جمع احديّت يافته ، و از خفىّ نيز در گذشته ، و از حجب تجلّيات اسماء و صفات و كثرت تعيّنات رسته ، و در حضرت احديّت حال ايشان :
أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ .
هامش
طرف خداوند بوده باشد و سپس شما بدان كفر ورزيد ، كدام كس گمراهتر مىباشد از آن كس كه او در مخالفت و نفاق سرسختى بسر مىبرد ؟ ! »