فكر وحدت وجود ابن عربى اصطلاح « وحدت شهود » را گستردهتر و درازدامنتر كرد .
اين نكته گفتنى است كه ابن عربى بر اثر علائقى كه به مسألهء « حُبّ الله » داشت ، مسألهء وحدت اديان را نيز كه قبل از وى هم در ميان صوفيّه عنوان بود ، رونق بيشتر داد و كوشيد تا پردهء صورى وحى را فروكشد ؛ و به كنه و غور آن بنگرد و وحدتى در محتواى درونى همهء اديان بجويد ، درحالىكه كسى چون علاء الدّوله با همهء كوششى كه در سير و سلوك و معاملات صوفيانه داشته ، توانسته است كه ياران و اصحابش را از تكفير و تشنيع و تعنيف پيروان مذاهب و فِرَق ديگر راهنما باشد .
در واقع او تا آخر عمر بر اثر مقتضيات عصرى ، جانب صورتِ ظاهر وحى را متوجّه بوده و بدون شكّ اين حالت علاء الدّوله موجب آمده تا به كنه يكى از سخنان ابن عربى نرسد ؛ و ناگزير از سخنان وحدت وجودى ابن عربى بوى اتّحاد و حلول به مشام وى رسيد . و به همين مناسبت به انكار وى دست يازيد و در ردّ او فصلى از باب چهارم « عروة » را پرداخت . و در مجالس خود مريدان را از بررسى سخنان ابن عربى بدور داشت ، درحالىكه :
اوّلًا وحدتِ شهود كه در مقابل وحدت وجود عنوان شده ، و علاء الدّوله در رونق دادن آن فكر كوشيده ؛ توحيد الهى است از راه كشف و شهود عرفانى . و اين معنى منافى و مبطل وحدت وجود نمىتواند باشد .
و ثانياً فرق است ميان وحدت ، و اتّحاد و حلول ، « 1 » درحالىكه علاء الدّوله بيشتر از آنكه سخنان ابن عربى را حمل بر وحدت وجود بكند ، در
هامش
( 1 ) ر ك : « التّصوّف فى الإسلام » ص 175 ؛ « ابن عربى حياته و مذهبه » ص 251 به بعد . ( تعليقه )