آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا
« 1 » قرار مىدهد . و آيه دوّم را تعميم مىدهد در مورد نفى الوهيّت آلهه غير از خدا بذاتها ، و نفى الوهيّت آلهه از ناحيهء اذن و اجازهء خداوند در شفاعتشان .
و بر اين استدلال دو اشكال وارد مىباشد :
اوّلًا : اطلاق گفتار خداوند : « الْقَهَّارُ » را بدون جهت تقييدى مقيّد كرده است . چون الله سبحانه همانطور كه جلو تأثير اسباب را مىگيرد ، همينطور با قاهريّت خود نسبت به جميع اشياء در ذاتش و در صفتش و در آثارش ، همه را مقهور خويشتن مىنمايد ؛ و بنابراين براى وى در وجود فرض ثانى نمىتوان نمود . بنابراين وى دوّمى ندارد ؛ نه در وجودش و نه در استقلال در تأثيرش . و با وحدت قاهرهء او بطور اطلاق ، امكان فرض شىء مستقلّ ، چه در وجودش و چه در امرى كه مستقلّ باشد از امرش ، نخواهد بود .
و الهى كه در برابر او فرض شده است يا در ذات خودش و آثار ذاتش هر دو از او استقلال دارد ، و يا اينكه فقط در آثار ذات خود از او استقلال دارد نه در اصل ذات ؛ و بهطورىكه روشن شد هر دو امر از محالات است .
و ثانياً : در اين استدلال تعميم است براى خصوص آيه دوّم بدون جهت معمِّمى . زيرا آيه - همانطور كه دانستى - منوط مىكند بودن آلهه را ، به اذن خدا و به حكم او ؛ بهطورىكه قول خدا :
ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ
- تا آخر ، بر آن شاهد است .
و از واضحاتست كه اين نوع الوهيّت منوط به اذن و حكم خداى تعالى ، الوهيّت شفاعت است نه الوهيّت ذاتيّه ؛ يعنى الوهيّت بالغير ، نه اعمّ از الوهيّت
هامش
( 1 ) صدر آيه 22 ، از سورهء 21 : الانبياء : « اگر در آسمان و زمين آلههاى جز خدا بودند ، هرآينه آن دو تا فاسد مىگشتند . »