بالذّات و الوهيّت بالغير جميعاً » . « 1 »
بارى امروزه مسألهء توحيد در وجود ، از مسائل متقنهء شرعيّه ، و محكمهء فلسفيّه ، و مسلّمهء مشاهدهء قلبيّه درآمده است . قرآن كريم سراسر بحثش در اين است . حقير روزى خدمت حضرت استاد علّامه قدّس اللهُ سرَّه عرض كردم : گويا غالب آيات قرآن بحث خود را در وحدت وجود حضرت حقّ تعالى و مسألهء توحيد وى پايهگذارى كرده است !
فرمودند : « غالب نيست ؛ بلكه جميع قرآن و سراسر آيات بر اين اساس مىباشند ؛ قرآن بنيادش أصالة الحقّ و الوجود و توحيد صرف است و همهء شئون را بر آن اصل راهنما مىباشد . »
ولى البتّه تصوّر اين حقيقت بسيار مشكل است ؛ و تا كسى در علم تفسير ، و علم حكمت ، و علم عرفان دل ، همچون استاد فقيدمان : حضرت علّامه أرواحنا فداه ، قدم راستين برنداشته باشد به سِرّ آن نخواهد رسيد . و با تخيّلات و پندارهاى نفس خويش مشغول شده و با آنها نرد عشق باخته ، و در سراسر عمر خود بدون ربط و ارتباطى با خداوند واحد قهّار كه وحدتش قهّاريّت دارد ، و احديّتش تمام ذوات را در خود فانى كرده ، و أحدىُّ الذّات گشته است ؛ روزگارش را سپرى نموده ، و لطيفهء قلب و روان و نفس ناطقهء خود را درون قبر جهالت مقبور و به خاك نابودى مىسپارد .
صبغهء توحيد در وجود ، با ظهور محيى الدّين به صورت برهان درآمد
مطالب مهمّهء محيى الدّين عربى در كيفيّت وحدت ذات اقدس حقّ تعالى شأنه بقدرى عميق است ، كه علاء الدّولة سمنانى نتوانسته است آن را ادراك كند ؛ و چون با حال خودش انطباق داده است ، محيى الدّين را به أمثال حلول و اتّحاد متّهم نموده ؛ و بالاخره وى را ظالم خوانده و امر به توبه كرده
هامش
( 1 ) «
الميزان فى تفسير القرآن » ج 11 ، ص 191 تا ص 198