است .
ما در كتاب « روح مجرّد » : يادنامهء موحّد عظيم و عارف كبير حاج سيّد هاشم موسوى حدّاد أفاض اللهُ علينا من بركات تربتِه ، مقدار مختصرى از اعتراض علاء الدّوله را به محيى الدّين ، و پاسخ از اعتراض را ذكر نمودهايم ، « 1 » ولى اينك جاى آن مىباشد كه قدرى گستردهتر وارد بحث گرديم :
جناب محترم نجيب مايل هَرَوىّ در ربط علاء الدّوله دربارهء ابن عربى مىگويد :
« مسألهء وحدت وجود كه از اهمّ عقائد جمهور صوفيّه است ، با سدهء هفتم با ظهور ابن عربى ( وفات در 638 ه . ق ) صبغهء رنگين و بارزى پيدا كرد بهطورىكه محور عمدهء آراى ابن عربى قرار گرفت . و وى در استوارى آن بسيار كوشيد و حتّى اصطلاحات تازهاى در عرصهء آن فكر وضع كرد ، تا آنجا كه برخى از سخنان وى در باب تجلّى صانع در مصنوع به صورت رمزى و استعارى عنوان شد ؛ و عدّهاى از فهم آن عاجز ماندند و در آن سخنان بدنبال فكر حلول و اتّحاد مىگشتند ، و به تكفير او مىپرداختند .
از آن جمله ، يكى علاء الدّولة سمنانى است كه با تندى و عصبيّت تمام در مقابل ابن عربى بايستاد ، و به قولى او را شفاهاً و كتباً تكفير كرد . « 2 » و در مقابل
هامش
( 1 ) در ص 345 و 346 ؛ و ايضاً در ص 366 ، از نسخهء مطبوعه
( 2 ) ابن حَجر عَسقَلانى در كتاب « الدُّرر الكامنة فى أعيان المائة الثّامنة » با تحقيق محمّد سيّد جاد الحقّ ، در جزء اوّل ، ص 266 ، تحت شمارهء 663 ، ترجمهء او را آورده است و گفته است كه :
و كان يَحُطُّ على ابن العربىِّ و يُكفِّرُهُ ، و كان مليحَ الشّكلِ حَسَنَ الخُلقِ غَزيرَ الفُتوّةِ كثيرَ البرِّ . يحصلُ له من أملاكِهِ فى العام نَحوُ تسعينَ ألفاً ، فَيُنفِقُها فى القربِ . . . و كان أوّلًا قد داخلَ التّتارَ ثمَّ رجَع و سكنَ تبريزَ و بغدادَ . و ماتَ فى رجبٍ ليلةَ الجُمعةِ سنةَ 736 .