نمىكند و علم به غير او رضايت نمىدهد ، بر آن استوار است - انتهى .
و شايد آنچه كه وى را بدين طرز از استدلال كشانيده است ، لفظ خير باشد كه در آيه اوّل آمده است و از آن استظهار خطابه كرده است .
و ليكن از اين دقيقه غافل مانده است كه قيد الْوَاحِدُ الْقَهَّار ، بنا بر تقريرى كه در مفاد و محتواى آن گرديد ، متضمّن برهان است . و آنچه را كه بيضاوى در معنى آيه دوّم ذكر كرده است ، مدلول مجموع دو آيه مىباشد ؛ نه تنها آيه دوّم .
و چه بسا مدلول اين دو آيه را دو برهان بر توحيد گرفتهاند ، امّا بر وجهى ديگر .
ملخّصش آنست كه : خداوند واحد كه به قدرتش اسباب متفرّقه را كه در عالم تكوين كار مىكنند ، با قهّاريّت خود منكوب مىنمايد ، و آنها را با تلائم آثار متفرّقه و متنوّعهشان بعضى را با بعضى چنان سوق مىدهد تا از آن ، نظام واحد غير متناقض الاطراف و الجوانب پديد مىآورد بهطورىكه در اين نظام ، وحدت و توافق اسباب مشهود مىباشد ؛ آن مورد گزينش و انتخاب است از اربابان متفرّق كه از ناحيه شان به جهت تفرّق و تضادّى كه با هم دارند ، نظامهاى گوناگون و تدابير متضادّه ترشّح مىكند كه به انفصام وحدت نظام كونى و انفصال و فساد تدبير واحد عمومى منجرّ خواهد گشت .
از اين گذشته ، آلههاى را كه جز خدا مىپرستند اسمائى بيشتر نيستند و دليلى بر وجود مسمّياتشان با تسميهء در خارج نمىباشد ؛ نه بر اين مدَّعى دليلى عقلى داريم و نه نقلى .
زيرا عقل دلالت نمىكند مگر بر توحيد ، و پيغمبران هم از ناحيهء وحى امر ننمودهاند مگر به آنكه خداى واحد مورد عبادت واقع گردد - انتهى .
و اين تقرير - بهطورىكه مىنگرى - آيه اوّل را در معنى آيه :
لَوْ كانَ فِيهِما