در قبالش فرض گردد مگر آنكه آن ذات موجود است به وى نه بنفسها ؛ و گرنه باطل مىگشت . تمام اين براهين به جهت آن مىباشد كه او بحت است . غير محدود است به حدّ ، و به نهايتى و غايتى انتها نمىپذيرد .
بنابراين گونه كلام ، خداوند حجّت را بر خصم تمام كرد در اين سؤال كه اربابان را به صفت تفرقه توصيف كرد ، و خودش را به واحد قهّار . زيرا ذات متعاليهء او واحد است و قهّار است ؛ يعنى تفرقه را در هم مىشكند و باطل مىسازد - هر قسم تفرقهاى كه فرض شود - در ميان ذات و صفات . پس ذات عين صفات مىباشد ، و بعضى از صفات عين بعض ديگرند . كسى كه ذات را بپرستد ، ذات و صفات را پرستيده است . و كسى كه بپرستد علمش را ، ذاتش را پرستيده است . و اگر علمش را بپرستد و ذاتش را نپرستد ، نه علمش را پرستيده است و نه ذاتش را ، و بر همين قياس .
حال چون در مقام ترديد در عبادت ، ميان ارباب متفرّق و ميان الله واحد قهّار تعالى و تقدّس امر دائر گردد ، متعيّن مىشود عبادت خداوند نه عبادت آنان ؛ چرا كه امكانپذير نيست فرض ارباب متفرّق ، و نه فرض تفرقه در عبادت .
آرى ، در اينجا يك چيز باقيمانده است كه بايد بدان اشاره گردد و آن چيزى مىباشد كه عامّهء وثنيّه بدان اعتماد مىكنند ؛ از اينكه خداوند سبحانه در ذات خويشتن اجلّ و ارفع است از آنكه عقلهاى ما بدان احاطه نمايد و يا فهمهاى ما بدان راه يابد . بنابراين براى ما امكان ندارد كه در عبادتش به سوى او متوجّه شويم ، و براى ما گنجايش آن نمىباشد كه با عبوديّت و خضوع براى وى به دو تقرّب جوئيم .
آنچه در حيطهء ظرفيّت ما مىباشد آنست كه با عبادت به سوى بعضى از مخلوقات شريفهاش كه در تدبير امور نظام عالم مؤثّرند ، تقرّب پيدا كنيم تا آنان
الله شناسى (فارسى) — صفحة 243
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٤٣